غلل گرایش جوانان به شیطان پرستی

برسی علل گرایش جوانان به شیطان پرستی

شمامی توتنید برای دیدن علل گرایش جوانان به شیطان پرستی بر بروی ادامه ی مطلب کلیک کید .

نمادها و سمبول‌های شیطانی روی لباس‌ها، گردنبندها و دستبندها، انگشترها و ساعت‌ها، از كفش تا كلاه همه جا دیده می‌شود...

 


حجة‌الاسلام و المسلمین حمید رضا مظاهری سیف، رئیس مركز مطالعات و پژوهش‌های اسلامی دانشگاه صنعتی شریف و پژوهشگر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی دفتر تبلیغات حوزة علمیة قم و نویسنده هفت كتاب و هفتاد و سه مقاله در نشریات علمی است، آخرین اثر وی با نام "جریان‌شناسی انتقادی عرفان‌های نوظهور" بوده كه از سوی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی منتشر شده است.
مظاهری سیف در این گفت‌وگو به بررسی علل گرایش جوانان به شیطان پرستی پرداخته است و از نقش صهیونیسم جهانی در گسترش و ترویج شیطان پرستی سخن به میان می‌آورد، وی معتقد است:

 امروزه در دنیا تبلیغات زیادی برای عرفان یهود یا همان قبالا صورت می‌گیرد. شخصیت‌های مشهوری نظیر مادونا كابالیست می‌شوند و آموزه‌های كابالا در رمان‌های كوئیلیو نقش پررنگی پیدا می‌كند، در رمان‌های كوه پنجم، بریدا، شیطان و دوشیزه پریم و حتی كیمیاگر به روشنی تعالیم كابالا دیده می‌شود. مشروح این گفت‌وگو را با هم می‌خوانیم:
* با توجه به شرایط فعلی، علل گرایش جوانان ایرانی به برخی ادیان نوپدید از جمله شیطان پرستی چیست؟
بسم الله الرحمن الرحیم، در مصاحبه‌های قبلی با برخی از خبرگزاری‌ها و نشریات درباره علل و زمینه‌های پیدایش و گسترش ادیان و معنویت‌های نوظهور سخن گفته‌ام. تمام آنها در مورد گرایش‌های شیطان پرستی نیز معنی دار و صادق اند. اما در خصوص گرایش‌های شیطانی عوامل دیگری هم وجود دارد كه اگر اجازه بدهید به آنها بپردازیم.
اولین و مهم‌ترین عامل این است كه شیطان‌گرایی در وجود تمام انسان‌ها ریشه‌دارد. در روایتی از امام صادق علیه السلام می‌خوانیم كه قلب هر انسان دو گوش دارد در یكی شیطانی نشسته و همواره به سوی شر و پلیدی دعوت می‌كند و در گوش دیگر فرشته‌ای است كه به خیر و نیكی می‌خواند. درون انسان عرصة جنگ میان شیطان و فرشته درون است. اگر شخص ارادة خود را به سوی فرشته معطوف كند، شیطان را شكست داده و تسلیم خواهد كرد، اما در صورتی انسان به پیروی از شیطان درون روی آورد، فرشتة درونی را تضعیف خواهد كرد و صد البته كه فرشتة درون هیچ‌گاه شكست نمی‌خورد، انسان تنها می‌تواند صدای او را نشنیده بگیرد ولی امكان از بین بردنش را ندارد؛ چون دعوت فرشتة درونی همان ندای فطرت است كه تغییر و تبدّلی پیدا نمی‌كند.(روم/30) به همین علت دنبال كردن ندای شیطان جنگ درونی را پایدار می‌كند و چنین كسی هیچ گاه به آرامش نخواهد رسید، و همواره با تضاد و تعارض درونی و احساس ناكامی زندگی خواهد كرد.
ممكن است ما از شنیدن انجام یك گناه احساس نفرت كنیم، اما گاهی نیز رغبتی در قلب‌مان ایجاد می‌شود، ما انسان‌ها گاهی از گناه و خطا و ضایع كردن حق دیگران برای منافع خود خوش‌مان می‌آید و به آن میل پیدا می‌كنیم، این‌ها نشانة فعالیت شیطان درونی است. جنبش شیطان‌گرایی و شیطان پرستی بر همین خصلت آدمی تكیه می‌كند و سستی اراده و بی‌توجهی به رسول باطنی یا تمایلات متعالی فطرت سبب اقبال به دعوت شیطان از لحاظ روانشناختی و استقبال از جنبش‌های شیطان‌گرا به لحاظ جامعه‌شناختی می‌شود.

علل گرایش جوانان به شیطان پرستی


جنبش شیطان‌گرایی می‌خواهد با تقدیس و مشروعیت دادن به شرارت و شیطنت، تضاد درونی و آشفتگی روانی را بكاهد و حتی وعدة از بین بردن آن را می‌دهد، اما این وعدة دروغی است كه هیچ‌گاه محقق نخواهد شد. انسان هرچه قدر هم خطا كند و با فطرت و خرد و فرشتة درون خود مبارزه كند، نمی‌تواند وجود خود را از حضور آنها تهی سازد، زیرا فطرت در حقیقت ندای خالق و هستی بخش ماست كه درون ما حضور دارد و تا هستیم او با ماست.
به همین منظور شیطان‌گرایان از مرگ خدا سخن می‌گویند تا بتوانند فرشتة درون را نابود كنند و البته این توهمی بیش نیست. در این مرحله كه به نتیجه نرسند ممكن است پایان دادن به هستی را پیش نهاد كنند و فكر كنند با خودكشی می‌توان از هستی و هستی بخش رو گرداند. ولی با مرگ به او نزدیك‌تر می‌شوند، در حالی‌كه قادر متعالی را از خود ناخشنود كرده و برای دریافت عشق بی‌كران او آماده نشده‌اند. از این رو با قهر و غضب مواجه خواهند شد.
بنابراین یكی از علل گرایش به شیطان پرستی پیروی از شیطان درون است كه عاقبت آن به جاهای بسیار ناخوشایندی می‌رسد.
* هدف از وجود، شیطان چیست؟
خداوند مهربان این شیطان درونی را قرار داد تا در مصاف با او نیروهای عظیم خرد و اراده در انسان شكوفا شود و به مراتب برتر از فرشتگان راه یابد. و با حسن اختیار، صلاحیت جانشینی خداوند و فرمانفرمایی بر تمام عالم را پیدا كند.
* چه عوامل دیگری در گرایش به شیطان پرستی موثر است؟
یكی دیگر از علل گرایش به جنبش‌های شیطانی استفادة وسیع آنها از نمادهاست. انتقال و نشر اندیشه‌ها از طریق گفتن یا نوشتن دشوار است و تعداد محدودی از مردم با آن ارتباط برقرار می‌كنند. اما نمادها به راحتی جایگاه خود را در فرهنگ عمومی پیدا می‌كنند و به خاطر اینكه ظرفیت كار هنری دارند، به صورت جذابی در جامعه، به خصوص بین جوانان و زنان گسترش می‌یابند.
نمادها همواره حامل معنا و پیام هستند و نوعی نگرش یا فكر را تداعی می‌كنند و رفتار خاصی را یادآور می‌شوند. مثلاً مردم با دیدن گلدسته یاد مسجد و نماز می‌افتند. با دیدن چراغ قرمز احساس خطر می‌كنند و می‌ایستند. جنبش شیطان‌گرایی با استفاده وسیع از نمادها و به كارگیری ظرفیت‌های هنری نظیر گرافیك، سینما و از همه بیشتر موسیقی به عرصه آمده است.
نمادها و سمبول‌های شیطانی روی لباس‌ها، گردنبندها و دستبندها، انگشترها و ساعت‌ها، از كفش تا كلاه همه جا دیده می‌شود. این نمادها با طراحی‌های متنوع و زیبا افراد را جذب می‌كنند، پس از اینكه استفاده از آنها تكرار شد و به عنوان بخشی از رفتار و سلیقة شخص در آمده و به نوعی هویت و خودپندارة فرد را تشكیل می‌دهد، در این شرایط با افراد دیگری كه نمودهای رفتاری و ذوقی همانندی را دارند، احساس همزاد پنداری كرده و خود را از آنها و آنها را از خود می‌پندارد و در رفتار و گفتار و افكار به طور ناخودآگاه شبیه به آنها می‌شود. به قول ارنست كاسیرر انسان حیوان نمادساز است و به خاطر قدرت تفكر و معناجویی یا معنا بخشی، كنش‌های متقابل انسان‌ها به صورت نمادین شكل می‌گیرد. و از این راه معانی را به هم منتقل می‌كنند. مثلاً دو نفر كه به هم می‌رسند برای هم دست تكان می‌دهند و این حركت نماد توجه، محبت و احترام است.
معانی كه به صورت نمادین در روابط انسانی جریان پیدا می‌كند، به واسطة هنر بسیار مؤثرتر می‌شود و سینما یكی از تأثیر گذارترین هنرهاست. هنگامی‌ كه فیلم شیطان در تاریخ 6/6/1976 پخش شد كسی فكر نمی‌كرد كه چقدر مؤثر واقع شود به طوری كه هنگام پخش نسخة دوم این فیلم در تاریخ 6/6/2006 بسیاری از مردم از خانه بیرون نیامدند تا پر شیطان به آنها نگیرد و عده‌ای هم كارهای مهم خود را نظیر عروسی و غیره به این روز انداخته بودند تا از نیروی شیطان بهره‌مند شوند!
* گویا اعتقاد به نیروی شیطان نیز در این بین نقش مهمی دارد؟‌
یكی دیگر از عوامل گسترش شیطان‌گرایی و شیطان‌پرستی این است كه شیطان را منشأ قدرت معرفی می‌كنند و كامیابی و موفقیت در زندگی را در روزگار غلبة شیطان در گرو دست دادن با او و سپردن روح خود به شیطان اعلام می‌كنند. شیطان‌گرایان می‌گویند ما در دوران غلبة شر بر خیر زندگی می‌كنیم و این نشانة غلبة شیطان بر خداست، پس نیروی غالب نیروی شیطان است و در صورت همراهی با او می‌توان به نیروی لازم برای رسیدن به اهداف و آرزوها دست یافت.
در حالیكه واقعیت چیز دیگری است. ما در دورة مهلت یافتن شیطان و متأسفانه سستی انسان به سر می‌بریم. شیطان نه تنها رقیب خداوند نیست، بلكه رقیب انسان هم نیست و اگر انسان به خود بیاید و به خدا پناه ببرد شیطان در برابر او عاجز و ذلیل خواهد شد. قرآن كریم می‌فرماید: نیرنگ شیطان ضعیف است.(نساء/76) و سلطه‌ای بر اهل ایمان و توكل كنندگان ندارد،(نحل/99) سلطة او فقط بر كسانی است كه به او دل سپرده و فرمانش را می‌پذیرند و او را شریك پروردگارشان می‌پندارند. (نحل/100)
جنبش شیطان‌گرایی در راستای جا انداختن این دروغ بزرگ كه در دوران غلبة نیروی شیطان به سر می‌بریم، دست به فعالیت‌های تبلیغی گسترده‌ای زده است. از جمله تولید فیلم‌هایی نظیر كودك رزماری، دروازه نهم و گابریل. رومن پولانسكی در فیلم كودك رزماری (1968) تولد شیطان را اعلام كرد، تولدی كه همه از آن خوشحال اند و او را فرزند قدرتمندترین قدرتمندان می‌دانند. سپس در فیلم دروازه نهم (1999) شیطان را به صورت نیرویی كه غلبه یافته معرفی می‌كند. نیرویی كه خیلی از مردم و حتی افراد شاخص نظیر اساتید دانشگاه و ثروتمندان در جستجوی راهی برای سپردن روح و جسم خود به او و متقابلاً برخورداری از قدرت او هستند.
سرانجام در فیلم گابریل تولید سال 2008، می‌بینیم كه زمین را ظلمت و پلیدی فرا گرفته و خداوند فرشتگان را برای نجات زمین می‌فرستد؛ اما آنها نیز آلوده می‌شوند و در پایان گابریل كه همان جبرئیل است با دلخوری از خداوند، دست از زمین می‌كشد و به آسمان صعود می‌كند، تا نگذارد كه خدا فرشتگان دیگر را به زمین بفرستد. این فیلم‌ها كه با تكنیك‌های بالا و جذابیت‌های زیاد داستانی تولید می‌شود، در نهایت باور یا دست كم این احتمال را تقویت می‌كند كه نیرویی به نام نیروی شیطان وجود دارد و پیوستن به او بسیار مفید و مؤثر است.
یكی دیگر از عوامل جذابیت و روی‌آوری به جنبش شیطانی كه بسیار شیطنت آمیز به كار گرفته شده، میل به انتقاد و اعتراض در جوانان است. بدون شك مدل زندگی ما كه بر اساس اهداف و برنامه‌های تمدن غرب شكل گرفته با فطرت و طبیعت انسان ناسازگار و خیلی آزار دهنده است. نظام اقتصادی، سیاسی، آموزشی، فرهنگی و اجتماعی ما - منظورم از ما تمام مردم دنیاست - ظالمانه و سرشار از تباهی است. در اینجا نمی‌خواهم به این موضوع بپردازم و در جاهای دیگر توضیح داده‌ام. اما نشانه‌های این تباهی كه در تار و پود تمدن معاصر و زندگی ما پیچیده، افسردگی‌ها، اضطراب‌ها، رنج‌های بیهوده، ارزش‌های پوچ نظیر پول، مدرك، مدال‌ها و جوایز مسخرة بین اللمللی و هزاران پدیدة موهوم و بی‌معنای دیگر است.
نوجوان و جوانی كه تازه با این عرصه آشنا می‌شود و هنوز این هنجارهای بی‌معنا را درونی نكرده ستم و تجاوز به حریم خود را كاملاً احساس می‌كند و به سركشی رو می‌آورد. دقیقاً به همین علت در دهة 1960شاهد جنبش‌های دانشجویی وسیع در آمریكا و اروپا بودیم. دقیقاً در اوج این جنبش‌ها بود كه پدیده‌ای به نام موسیقی متال به عنوان موسیقی اعتراض به وجود آمد. آن جنبش‌ها و این سبك موسیقی در ابتدا اهداف بسیار درستی داشت. اهدافی نظیر مخالفت با مصرف‌گرایی، فاصلة فقیر و غنی، سرمایه‌داری، جنگ، فرسایش روابط انسانی و... مثلا ً جوانان می‌رفتند و از زباله‌ها لباس‌های پاره پیدا می‌كردند و می‌پوشیدند تا به اختلاف طبقاتی و بی‌عدالتی اعتراض كنند، داد و فریاد راه می‌انداختند، ویژگی موسیقی متال فریاد، حرفهای اهانت آمیز و سروصدای بلند است. البته روش‌هایی كه از سوی این جوانان به كار برده می‌شد همیشه درست نبود اما اهداف خوبی در كار بود.
دیری نگذشت كه این جنبش به جهات انحرافی سوق پیدا كرد. در بین شعارهایی نظیر عشق به مردم و عدالت، دعوت به استفاده از ماری‌جوانا و سایر مواد مخدر پیدا شد، گروهایی موسیقی خود جوش مورد حمایت شركت‌های سرمایه‌داری قرار گرفتند و گروه‌هایی نظیر هندریكس و گروه كِریم موسیقی متال را به سوی تجاری شدن سوق دادند، تاجایی كه امروزه خوانندگان معروف مثل مرلین منسون و گروه‌های مطرح متال كاملاً در خدمت نظام سرمایه داری قرار گرفته‌اند و لباس‌های پاره با قیمت گزاف در بوتیك‌های شیك به فروش می‌رسد.
این گروه‌ها از آنجا كه خلاف ارزش‌های اجتماعی حركت می‌كردند و تندی و اهانت ورد زبانشان بود و نهادهای اجتماعی نظیر اقتصاد، حكومت، آموزش، خانواده و دین را مورد حمله قرار می‌دادند، ظرفیت خوبی برای گرایش‌های شیطانی داشتند و از سوی دست‌های پنهان سرمایه‌داری به همین سمت منحرف شدند، "ازی آزبورن" خوانندة گروه "بلك سبث" كه شاید بتوان آن را پایه گذار سبك متال معرفی كرد، در مصاحبه‌‌ای در سال 1976 اعلام كرد كه ما یك گروه موسیقی هوی‌متال هستیم و هرگز به دنبال تفكرات شیطانی نرفته‌ایم. این موضع گیری برای آن بود كه نشریات زیادی آنها را به عنوان گروه شیطانی معرفی می‌كردند و عده‌ای با حالات، آداب و لباس‌های شیطان‌گرایی در كنسرت‌های آنها حاضر می‌شدند.
به تدریج گروه‌هایی كه دیدند حال و هوای شیطانی مورد استقبال و تبلیغات خوبی قرار می‌گیرد و می تواند ثروت و شهرت خوبی برای آنها به ارمغان بیاورد، دست به كارهای شیطانی زدند، از این‌جا بود كه بلك متال یا متال جادویی و سایر شاخه‌های موسیقی هوی متال شكل گرفت. مثلاً گروهی مثل "نیروانا" كه نام خود را از بودیسم برگرفته و به طور ناامیدانه‌ای از رنج و پلیدی سخن می‌گوید، با پشتیبانی شبكه "ام.تی.وی" سبك متال آلترناتیو را مطرح كرد و به شهرت و ثروت فراوانی رسید. و تا زمان خودكشی‌ "كرت كوبین" (خوانندة این گروه) پول هنگفتی را به جیب تهیه كنندگان تلوزیونی خود سرازیر كرد.
* این سودهای سرشار، در دیگر كشورها نیز با استقبال مواجه شد؟
هدفی كه شركت‌های بزرگ در چند سال اخیر دنبال كرده‌اند این است كه مدل بومی این گروه‌ها را در هر كشوری ایجاد كنند. گروه‌هایی مثل "هدهانتز" در آلمان و گروه‌های "آنگرا" و "راپسودی" در آسیای جنوب شرقی و نسخه‌هایی از گروه "دیساید" در ایران، نمونه‌های قابل توجهی هستند.همانطور كه می‌بینید، كارتل‌های سرمایه‌داری و سیاسی با برنامه ریزی حساب شده و سوء استفاده از بی‌توجهی مردم توانستند یك تهدید جدی علیه خود را به فرصت تبدیل كنند. و جوانانی را كه ممكن بود نظام سلطه را در هم بریزند و مدل دیگری برای زندگی بیابند، به سمت داد و فریادهای بیهوده و اعتراض بدون فكر و برنامه جهت دادند و همت‌شان این شد كه چگونه پابه‌پای گیتار الكتریك فریاد بكشند و به زمین و زمان فحش بدهند. در واقع با استعداد و پول همین جوانان، نیروی تحول و اعتراض فعال را از آنها گرفتند!. در راستای كشف و حمایت و البته بهره‌برداری از استعدادهای درخشان در این زمینه از سال 2000 جشنواره گروه‌های زیر زمینی برگزار شد. و همانطور كه می‌بینیم حركت اعتراضی و تحول‌خواهانة جوانان با فریادهای مأیوسانه‌، و سرگرمی‌های نیرو زدا و فكر سوز، و تلاش برای به دست آوردن جوایز جشنواره‌ها به ارزش موهوم دیگری تبدیل شده كه خاصیتی جز تداوم، ظلم و بی‌عدالتی و بی‌رحمی در دنیا ندارد. بنابراین یكی دیگر از علل جذابیت شیطان‌گرایی مخالفت و اعتراض به نظم موجود و ارزش‌های رایج اجتماعی است، كه برای جوانان هیجان‌زا و جالب است.
* شیطان پرستی و گرایش به آن علل مختلفی دارد، نقش فطرت انسان را در این زمینه چگونه ارزیابی می‌كنید؟
عامل دیگر گرایش به شیطان‌گرایی ریشة عمیق فطری دارد. روح ما انسان‌ها پیش از پیوستن به تن مادی و حضور دراین دنیا، در عالم ملكوت و در محضر خداوند بوده و پروردگار خود را با تمام جلوه‌ها مشاهده كرده و با تمام صفات عالی می‌شناخته است. روح ما از آن جهت كه خداوند را با صفات جمال و لطف و رحمت دیده و شناخته به او عشق می‌ورزد و از جهتی كه او را با صفات جلال و جبروت و عظمت و قهاریت دیده، خشیت و هیبت را تجربه كرده است.
در این دنیا كه ازآن تجربة والا و ملكوتی دور شده‌ایم هم در جستجوی زیبایی و عشق هستیم و هم فطرتاً مایل به خوف و هیبت و خشیت. همانطور كه اگر زیبایی حقیقی را نبینیم و عشق حقیقی را نیابیم، زیبایی‌های موهوم و عشق‌های پوچ قلب‌مان را فرامی‌گیرد، اگر عظمت و شكوه بی‌كران الاهی را نشناسیم، با خوف و عظمت موهوم دل خود را به تپش وا می‌داریم. جنبش شیطانی با خشم و خشونت و ایجاد ترس برای لحظاتی قلب انسان را می‌لرزاند و به این نیاز عمیق فطری پاسخی موهوم و منحرف می‌دهد. در موسیقی‌های شیطان پرستی، گریم‌های وحشت‌ناك خواننده، اشعار تند و پرنفرت، صدای بلند و حجم بالای صدا، سرعت ریف‌ها و ملودی، استفاده از تكنیك‌های پالم میوت، افكت‌های دیستروشن و صحنه پردازی هول انگیز و نعره‌های دلخراش، هر بیننده و شنونده‌ای را تحت تأثیر قرار می‌دهد و قلب او را می‌لرزاند. این هیجان برای عده‌ای از جوانان دل‌پذیر است. به ویژه اگر تصور كنیم كه جوان امروز سالهای پرشور زندگی خود را بدون توجه به نیازهای طبیعی در مدلی تحمیلی و تكراری و می‌گذراند، جوانی كه ناگزیر است تا اواسط دهة سوم زندگی درس‌های بی‌ارزشی را بخواند كه در آینده به هیچ دردی نخواهد خورد و در اوج استعداد و غرور و توانایی به عنوان یك شهروند كامل شناخته نمی‌شود، نه شغل، نه ازدواج و نه هیچ یك از خواسته‌های او به موقع تعریف نشده است. در این شرایط اگر به معنویت ناب و معرفت خداوند هم دستی نداشته باشد، فضای موسیقی شیطان‌گرا و هراس و هیجان آن تنوع جالبی به زندگی او می‌دهد. و پاسخی موقت و دروغی خوشایند خواهد بود.
* از وی‍‍ژگی های بارز شیطان پرستی در ایران و تفاوت شیطان پرستان در ایران با سایر كشورها بگویید؟
شیطان‌پرستی یا شیطان‌گرایی در كشور ما هنوز در دورة نمادین به سرمی‌برد و به ایدئولوژی تبدیل نشده است. اما در كشورهای غربی با توجه به شبكه فراماسونری و نیز مبانی عرفان یهودی (قبالا یا كابالا) به یك ایدئولوژی سیاسی و مذهبی تبدیل شده و كاملاً با آرمان‌های صهیونیسم هماهنگی دارد. ولی باید توجه داشت كه با كاركردی كه نمادها دارند، بعد از مرحلة ترویج نمادها، نوبت به انتقال ایدئولوژی‌ خواهد رسید.
خیلی روشن عرض كنم وقتی سلام و علیك جوانان ما اشاره به نماد سرشیطان شد و آنگاه دیدند كه فلان هنرپیشة صهیونیست، فلان ورزش‌كار كابالیست و رئیس جمهور آمریكا نیز دستش را آنطور بالا می‌برد، به طور ناخودآگاه با آنها احساس همانندی كرده و ارزش‌ها و اندیشه‌های آنها را از آن خود می‌داند.
حالت سرشیطان نمادی از بافومت است كه به صورت یك بز روی كره زمین نشسته و به معنای تحقق حكومت شیطان در زمین است.
متأسفانه مسئولین به این ابعاد موضوع توجه ندارند و جنبش شیطانی را فقط از منظر انحرافات اجتماعی می‌بینند و از لایه‌های عمیق‌تر تغافل می‌كنند. با در نظر گرفتن لایه‌های عمیق این بحث مواجهه با آن تنها كار نیروی انتظامی نیست، بلكه سازمان‌های فرهنگی و سیاسی كشور باید برای آن فكر كنند و برنامه داشته باشند.
موضوع دیگر در مورد شیطان‌گرایی در ایران و بلكه دنیای اسلام این است كه در فرهنگ یهودی - مسیحی ایمان در برابر عقل و دانش قرار دارد و شیطان نماد عقل‌گرایی است. البته در آنجا عقل محدود به عقل منفعت‌جو و دنیاگراست. اما به هر حال شیطان نماد عقل و دانش قلمداد می‌شود كه با دعوت آدم و حوا به خوردن از میوة درخت دانش با انسان از بهشت رانده شد. و این موضوع زمینة جذب خیلی از افراد به شیطان بوده‌است. اما در دنیای اسلام این حنا رنگ ندارد و شیطان نماد جهل و وهم است و ایمان بر شالودة خرد و معرفت استوار می‌شود. از این جهت جنبش شیطان‌گرایی اگر بخواهد توفیقاتی را كه در سایر كشورها داشته، در ایران و جهان اسلام تجربه كند، ناگزیر است كه به تحریف در دین اسلام دست بزند. و البته اقداماتی را در این راستا آغاز كرده و برخی از آموزه‌های عرفانی را كه با سوء تفسیر به عقل‌ستیزی تبدیل می‌شود، برجسته می‌كنند. به خصوص با حمایت از برخی فرقه‌های منحرف صوفیه، عرفان ناب اسلامی را در چهره‌ای مسخ شده می‌نمایند.
* دربارة ریشه‌های شیطان‌گرایی در عرفان یهود توضیح دهید.
به اعتقاد یهودیان، بنی‌اسرائیل قوم برتر هستند و هیچ غیر یهودی، در جامعه یهودیان پذیرفته نمی‌شود، بنابراین یهودیان نمی‌توانند مثل پیروان سایر ادیان دیگران را به دین خود دعوت كنند، آنها این خلاء را با عرفان یهودی پر كرده‌اند. یعنی اگرچه شما به عنوان یك مسلمان یا مسیحی نمی‌توانید یهودی شوید ولی می‌توانید به عرفان یهود بپیوندید. امروزه در دنیا تبلیغات زیادی برای عرفان یهود یا همان قبالا صورت می‌گیرد. شخصیت‌های مشهوری نظیر مادونا كابالیست می‌شوند و آموزه‌های كابالا در رمان‌های كوئیلیو نقش پررنگی پیدا می‌كند، در رمان‌های كوه پنجم، بریدا، شیطان و دوشیزه پریم و حتی كیمیاگر به روشنی تعالیم كابالا دیده می‌شود.
البته عرفان یهود سر سفرة تعالیم انبیای بزرگ الاهی نشسته است و مطالب صحیح آن زیاد است و در همین مطالب صحیح با عرفان اسلامی همانندی پیدا می‌كند. اما تحریفات وحشت‌ناكی هم در آن صورت گرفته كه مشكل از همین تحریفات آغاز می‌شود.
یكی از تحریفات عرفان یهود این است كه آنها خدا را دارای تجلیات یا سفیراهای خیر و شر می‌دانند و در واقع جلوه‌های جلال و قهر و سخط الاهی را جلوه‌های شر كه منشأ پیدایش شر در عالم است، معرفی می‌كنند. رهبری نیروهای شر به دست فرشته‌ای به نام "سَمائیل" سپرده شده و در فیلم "گابریل" وقتی "جبرئیل" به زمین می‌آید، می‌بیند كه سمائیل یعنی یكی از فرشتگانی كه در بهشت باهم بودند، بر زمین حكومت می‌كند. جهان شر الاهی "سیترا احرا" نام دارد.
بر همین خشت كج، آموزة دیگری را می‌نهند و آن آموزة "شمیطاها" یا ادوار تاریخ است. براساس قبالا جلوه‌های خداوند در ادوار مختلف تغییر می‌كند، گاهی در دوران تجلی لطف و رحمت و به سر می‌بریم و گاهی در عصر قهر و غضب و جلال و جبروت الاهی، چنانكه در تورات می‌بینیم قوم بنی‌اسرائیل گاهی مشمول رحمت خداوند بوده‌اند و گاهی گرفتار قهر و غضب او. دوران قهر و غضب كه حتی دامن پیامبران را می‌گیرد، دوره‌‌ای است كه میل انسان به گناه زیاد می‌شود و انسان سر به عصیان می‌گذارد.
دوران تجلی قهر و جبروت عصر غلبة شیطان است و با نگاه توحیدی‌تر در واقع شیطان دست چپ خداست. در مكتب كابالا ظهور مسیح سرآغاز تجلیات رحمت و لطف الاهی است و تا پیش از آن یا به عبارتی در آخرالزمان دورة غلبة ضد مسیح یا همان شیطان است كه آن را عصر آكواریوس می‌نامند. "آكواریوس" انعكاس "سیترا احرا" در زمین است و ما امروز در عصر آكواریوس به سر می‌بریم. بنابراین اگر می‌خواهید، به قدرت و نیروی زندگی و كامیابی برسید باید با شیطان همراه شوید، حتی اگر می‌خواهید در عصر شیطان با تجلی خدا هماهنگ باشید، باید شیطانی شوید.
* در حالی‌كه نگرش اسلامی در این زمینه متفاوت است؟
در نگرش اسلامی تمام صفات خداوند عین ذات او و خیر مطلق است.(خطبة اول نهج البلاغه را ببینید.) نباید صفات الاهی را تكه‌تكه كرد. صفات و اسماء الاهی كمالات ذات او هستند كه ما در تحلیل عقلی برای شناخت خود آنها را متعدد می‌كنیم، اما تمام آن صفات پاك یك حقیقت دارد و آن ذات اقدس احدی است. انسان به عنوان خلیفة خدا و آیینة تمام نمای او باید تمام صفات خدا را با هم در قلب خویش متجلی سازد و میان لطف و قهر و جمال و جلال جمع كند؛ در این حال به نوعی عشق سرشار از هیبت و خوف همراه با رجاء و بندگی و خدمت عاشقانه به پروردگار خویش می‌رسد.
در كابالا بر اثر تمایز میان نام‌های و صفات خداوند به نوعی شرك پنهان معتقد شده‌اند و به جای ذات كامل صفات را می‌پرستند. و این كاری بود كه قوم عاد كردند و حضرت هود به آنها فرمود: "أَ تُجادِلُونَنی فی أَسْماءٍ سَمَّیتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكمْ ما نَزَّلَ اللّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ فَانْتَظِرُوا إِنّی مَعَكمْ مِنَ الْمُنْتَظِرینَ" آیا در نام‌هایی كه شما و پدرانتان نامیده‌اید با من جدال می‌كنید در حالیكه خداوند هیچ برهانی را بر آن فرو نفرستاده است. پس منتظر باشید، من‌ هم با شما منتظر هستم."اعراف/71 "             www.migna.ir
قوم عاد از نظر علمی بسیار پیش رفته بودند و قرآن می‌فرماید به آنها قدرت و تمكنی دادیم كه به شما ندادیم. (انعام/6) به همین جهت خداوند معجزة خاصی به حضرت هود نداد و می‌خواست تا آنها با اندیشه و خرد خود و نگریستن به آن همه نعمتی كه خداوند به آنها داده است حق را بفهمند. ولی آنها خدا را در نامها و صفاتش تجزیه كرده بودند و به جای خداوند یكتا، نام‌های او را می‌پرستیدند. و این دقیقاً راهی است كه در قبالا پیموده می‌شود و عاقبت آن هم روشن است.
* با این تفاسیر، دقیقاً كدام نهادها و سازمان‌ها ( اعم از رسمی یا غیر رسمی) مسئول و نقش بازدارنده را در گرایش به این امر دارند؟
بدون شك در مرحلة اول یك نقش ستادی باید تعریف شود تا برنامه‌های هماهنگی را برای تمام سازمان‌هایی كه ظرفیت حركت در این جهت را دارند، طراحی و ارائه نماید. این نقش قانوناً به عهده سازمان ملی جوانان یا شورای فرهنگ عمومی وزارت ارشاد است.
سپس رسانه‌ها به ویژه رسانه ملی باید با كارهای كارشناسی اساسی وارد صحنه شوند و اقدام كنند. دوست دارم در اینجا درد دلی را مطرح كنم. سال گذشته دربارة معنویت‌های نوظهور طرحی نوشتیم، كه یكی از شبكه‌ها این طرح را پذیرفت و در حد خوبی تصویب كرد. بعد خودشان گفتند كه این برنامه یك بخش پژوهشی می‌خواهد، وقتی طرح پژوهشی ارائه شد و آنها مجوز پژوهش را پیش از مجوز تولید صادر كردند، به تهیه كننده گفتند كه بودجه پژوهش را از سازمان‌های دیگر جذب كنید تا بعد از انجام و تأیید پژوهش، مجوز تولید را صادر كنیم و این پروژه عملاً متوقف شد.در این موارد باید در یك طرح كلان تقسیم وظایف روشن باشد، اگر قرار است كه صدا و سیما بودجه‌های پژوهشی نداشته باشد، با یك معرفی نامه به طور مشخص و با روند تعریف شده، تهیه كننده را به سازمان مربوطه مثلاً معاونت پژوهشی سازمان تبلیغات معرفی كند كه تكلیف روشن باشد و آنها هم وظیفة خود بدانند كه به این معرفی نامه و در خواست آن ترتیب اثر بدهند. اگر هم هماهنگی بین سازمان‌ها كار محالی است، خود سازمان صدا و سیما هماهنگی درونی برقرار كنند و این موارد را در یك گردش كار روشن و سریع به مركز پژوهش‌های سازمان ارجاع دهد. تا این مسائل روی زمین نماند.
مسألة دیگر این است كه برخی سازمان‌ها، كارشناسان منفصل از خودشان را در جریان اطلاعات لازم قرار دهند. ما باید دعوا كنیم تا اجازه دهند كه به بخشی از مطالب، حتی مطالبی كه خودمان دنبال كردیم دسترسی داشته باشیم. این شكاف بین كارشناسان و سازمان‌های دولتی باعث می‌شود كه هم كارشناسان دست از مطالعه دراین زمینه‌ها بردارند، و حرفی برای گفتن نداشته باشند و هم سازمان‌های مربوطه كارهای غیر كارشناسی انجام دهند، كه بعضاً مخل امنیت ملی است و خودشان فكر می‌كنند كه كار درستی انجام داده‌اند. این مشكلات باعث شده كه ظرفیت‌های عظیم علمی و معنوی حوزة علمیه و حتی اساتید دانشگاه‌ها در موضوعاتی مثل جنبش‌های نوپدید معنوی و دینی یا شیطان‌گرایی و شیطان پرستی مورد استفاده قرار نگیرد. بنده با اطلاع عرض می‌كنم كه سازمان‌های توانمند در این زمینه یا هیچ كاری نمی‌كنند یا كارهای بیهوده و بی‌خاصیتی را انجام می‌دهند كه اگر اثر منفی نداشته باشد، بی‌تردید تأثیر مثبتی هم ندارد.
* به تازگی نهاد نمایندگی مقام رهبری نسبت به اشاعه این گرایش (شیطان پرستی) در دانشگاهها و در میان دانشجویان هشدار داده است، به نظر شما به عنوان یك كارشناس از چه سازوكارهایی می‌توان برای مهار این نحله فكری استفاده كرد؟
روشن‌ترین راه این است كه بینش بدهیم. وقتی یك دانشجو بداند كه از نیروی او چه سوء استفاده‌هایی می‌شود و با برنامه‌ای شیطانی توانایی اعتراض و قدرت تغییر زندگی را در او تباه می‌كنند. اگر یك جوان بداند كه تصور بنیان‌گذاران و مروجان جنبش شیطانی این است كه می‌توانند مردم را مثل یك گوسفند در جهت اهداف و امیال خود مهار كنند و به خدمت بگیرند، اگر بدانند كه با برنامه‌ریزی نه تنها توان فكری و نیروی بدنی او بلكه ذائقة زیباشناسی و ارزش‌های انسانی‌اش را بازیچه خود ساخته و به لایه‌های عمیق معنوی و فطری او تعرض می‌كنند، هیچ كس به آن روی نخواهد آورد.
* به نظر شما چرا نسبت به پیامدهای نامطلوب این گونه تفكرات در كشور ما اطلاع رسانی نمی‌شود؟
چه كسی اطلاع رسانی كند، در حالی‌كه كسانی كه این مسئولیت را به عهده دارند، چیزی از آن نمی‌دانند. آسیب بزرگ خود كارشناس پنداری مسئولین به ویژه مسئولین فرهنگی باعث شده است كه نه كارشناسان به خوبی رشد كنند و كارآیی داشته باشند، و نه خود مسئولین عمل‌كرد مفید و مؤثری ارائه دهند. در شورای فرهنگ عمومی كه نمایندگان سازمان‌های فرهنگی و سایر سازمان‌های مربوطه حضور دارند، چند ماه پیش جلسه‌ای تشكیل شد و بحث شیطان پرستی را به جهت عدم شناخت و تقلیل به انحرافات اجتماعی، از شمار معنویت‌های نوظهور خارج كردند، در حالیكه این جنبش مهمترین جنبش معنوی و دینی روزگار ماست و اگر برنامه‌های ابرفرهنگ استكباری موفق شود در آیندة نه‌چندان دور مذهب بسیاری از مردمان زمین خواهد شد. و شاهد خواهیم بود كه شیطان‌پرستان یهودی، مسیحی، مسلمان و بودایی در همایش‌های سالانة خود برای دنیایی شیطانی بیانیة اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و حقوقی صادر كنند. و براساس اصول اعتقادی خود در در ساحت‌های گوناگون زندگی به بسط ایدئولوژی شیطانی بپردازند.
اصول اعتقادی شیطان‌گرایی كه توسط آنتوان لاوی بیان شده، عبارت اند از:
1- دست و دلبازی به جای خساست
2- زندگی حیاتی به جای نقشه خیالی و موهومی روحانی
3- دانش معصوم به جای فریب دادن ریاكارانه
4- صحبت كردن با كسانی كه لیاقت آنرا دارند به جای عشق ورزیدن به نمك نشناسان
5- انتقام و خونخواهی كردن به جای برگرداندن صورت
6- شیطان به ما مسئولیت در برابر مسئول را به جای مسئولیت در برابر موجودات ترسناك خیالی می آموزد
7- انسان مانند دیگر حیوانات است , گاهی بهتر ولی اغلب بدتر
8- شیطان تمام آن چیزهایی كه گناه شناخته می شود را ارائه می دهد , چون كه تمام آنها به یك لذت و خشنودی فیزیكی , روانی یا احساسی منجر میشوند .
9 - شیطان بهترین دوست كلیسا است چرا كه در تمام این سالها وجود شیطان دلیل ماندگاری كلیساهاست.
در این اعتقادات حرف‌های درست و نادرست به هم آمیخته شده و ایدئولوژی شیطانی به جهت اینكه حرف‌های درستی هم دارد، امكان تحقق و تداوم در دنیای آینده را خواهد داشت و در كنار آن نگرش‌های باطل، خشونت‌آمیز، هوس مدارانه و غیر انسانی خود را نیز عملی خواهد ساخت. و سالها طول می‌كشد تا پس از تجربة زندگی بر اساس طرح شیطانی به تعارض‌ها و رنج‌ها و ناكامی‌های آن پی‌ببریم و در جستجوی طرح دیگری برای زندگی برآییم. و به همان نقطه‌ای برسیم كه انسان ناكام امروز رسیده است.
حال چه كسی می‌خواهد نسبت به این امور روشنگری و اطلاع رسانی كند. بدون وجود هسته‌های قوی پژوهشی با مطالعات میان رشته‌ای و رویكرد آینده پژوهانه، مگر می‌توان این توطئة بزرگ را شناخت، تا در گام بعد به ترویج این شناخت اندیشید.
زمینه‌های پیدایش شیطان پرستی را به صورت اختصار در عوامل زیر می‌توان جستجو كرد:
اول
پس از رنسانس و برداشته شدن سخت‌گیری‌های افراطی و متعصبانه ارباب كلیسا، ناهنجاری‌های متعددی فراهم آمد به ویژه گرایش به شیطان پرستی عملاً نوعی نه گفتن و كنار گذاشتن رویكرد كلیسا محوری در طول قرون وسطا بوده است.
و لذا می‌بینیم مقدسات مسیحیان پسوند شیطانی می‌گیرند. مانند انجیل و كلیسای شیطانی.
دوم
تلاش برای جایگزینی اومانیسم و نگرش‌های تجربه گرایانه را نیز نمی‌توان نادیده گرفت، زیرا محوریت دادن به انسان و امیال و لذات او تنها از راه دین‌های خواسته و ساخته بشری ممكن خواهد بود و شیطان‌گرایی بهترین جلوه برای بازگشت به سیاهی‌ها و تاریكی‌ها است.
سوم
رهبری یهودیان به ویژه صهیونیسم نیز در پیدایش و گسترش این فرقه چشمگیر و آشكار است هم از نظر تاریخی و تبارشناسی،شیطانیسم قدیمی و مدرن ریشه در دین یهود دارد و هم از نظر سیاسی و اجتماعی امروزه یهودیت با ابزار و امكانات گسترده به ویژه از طریق دنیای كتاب و سینما تلاش در ترویج همه جانبه این فرقه دارد.
افزون بر اینكه سنخیت میان عرفان یهود یعنی كابالا با پدیده شیطان‌گرایی به وضوح مشهود است كه اشتراك در نمادها مانند پنتاگرام یا ستاره پنج‌پر یكی از نمونه‌های روشن آن است.
چهارم
استفاده از شور و انگیزه‌ جوانان به ویژه در كشورهای مسلمان از دیگر مؤلفه‌های فراگیری این گرایش است. فعالیت‌ها از طریق پارتی‌‌های شبانه، گروه‌های موسیقی و میهمانی‌های دوستانه آغاز می‌گردد در ادامه با تبلیغ نمادها و مشخصه‌های ظاهری و در نهایت زمینه آشنایی آنها با اندیشه‌ها و رویكردهای شیطانی را فراهم می‌كنند، كه نمونه‌ای از‌ فعالیت‌های داخلی آنان در شبكه سوم سیما تحت عنوان برنامه شوك پخش گردید.
پنجم
علاوه بر موارد پیش گفته كه می‌توان آنها را عوامل خارجی در ترویج شیطان‌گرایی نام نهاد، عدم اطلاع كافی از عرفان حقیقی و اسلامی نیز آسیب دیگر پیدایش تمام نحله‌های نوپدید است.
از این رو می‌توان گفت علاوه بر اینكه دستگاه‌های تبلیغی و فرهنگی كشور موظف به تبیین ماهیت شوم پدیده شیطان‌گرایی و عرفان‌های نوظهورند باید خود را ملزم به ارائه و ترویج جلوه‌های زیبا و فطرت طلب عرفان اسلامی نمایند كه این از طریق تدوین آثار و نوشته‌های روان، دلنشین و قابل فهم عموم و تهیه فیلم‌های كوتاه و بلند و راه‌اندازی سایت و وبلاگ‌های اینترنتی و برگزاری جلسات در فضاهای علمی به ویژه جهت دانشجویان و جوانان امكان‌پذیر است.
نتیجه آنكه در اسلام شریعت، طریقت و حقیقت اركان اساسی حركت و كمال بشری به حساب می‌آیند كه نادیده انگاشتن هر كدام از آنها باعث خلل در رسیدن به مقصود می‌گردد. همان چیزی كه خلأ آن به ویژه شریعت‌زدایی در مكاتب وارداتی به وضوح دیده می‌شود، به قول مولانا، شریعت چراغ، طریقت راه و حقیقت مقصد است و به قول شبستری در گلشن راز:
شریعت پوست، مغز آمد حقیقت
میان این و آن باشد طریقت
خلل در راه سالك نقض مغز است

برسی نماد های فرا ماسونری در دلار

فرا ماسونری ها (شیطان پرستان) بسیار نماد گرا هستند

نماد های ماسون ها در دلار ها را برسی می کنیم

 

فراماسونری در دلار

طراهی دلار 6 سال طول کشیده شده

نماد هارو از طرف روی دلار شروع می کنم

جغد در دلار نشانه های فرا ماسونری

1 - در بالای دلار سمت راست جایی که مقدار ارزش دلار را نوشنته 

همان گونه که در عکس مشاهده می کنید اگر زوم کنید می بینید عکس یک جغد است

جغد یک نماد فرا ماسونری است که در اماکن وپارک هایشان این علامت هم دیده شده

2 - عکس فردی که در روی دلار کشیده شده این فرد رئیس جمهور امریکا فکرکنم بوده که درجه ی ان 33 بوده

بقیه در ادامه مطلب 


ماسون ها بر عدد 33 درجه اعتقاد زیادی دارند که یکی از نماد های فراماسون هاست

نماد های فرا ماسونری در دلار

3- به پشت دلار می رویم که از نشانه های فرا وانی برخوردار است

عکس سمت راست دلار که در امریکا بسیار زیاد دیده میشود این ارم را می توانید هنگامی که در امریکا میز کنفرانسی  نشان می دهد ببینید در روی میز کنفرانس

 

عقابی که مشاهده می کنید اگر دقت کنید چشم چپش است دجال که یک چشم دارد چشم راست نداررد وچشم چپش در وسط پیشانی اس است

تعداد تیر ها و زیتون ها در داخل چنگ عقاب است 13 عدد است 13 نمادی از فراماسونری است که که جز اعداد مقدس فراماسون هاست

13 خط قرمز بروی سینه ی عقاب

13 پر بین دو چنگ جغد است

13 ستاره بالای سر عقاب

ستاره ی 5 پر که نماد های اصلیفرا ماسون ری است

و...

نماد های فراماسونری در دلار

4 - علامت بعد هرم و چشم جهان بین یا همان چشم چپ دجال

هرم که از نشانه های اصلی فراماسونری است

علامت های فراماسونری در دلار

5 - اگر همان ستاره ی 5 پر را روی این هرم قرار دهیم و گوشه های این ستاره را به حروف بچسبانیم که تنها کلمه ی با معنی که ه وجود ی اید masonاست

11 سپتامبر در دلار

 

5 - اگر دلار را مانند عکس تا بزنید می بینید که مرا حل 11 سپتامبر در میایید جالب اینجاست که قبل از 11 سپتامبر دلار را ساخته اند واین موضوع را در دلار پیش بینی کرده اند

 

 

 

 

وهزار نشان که در این دلار وجود دارد 

"شیطان پرستی" یکی از فرقه های ضد مذهبی است که با شروع جنگ نرم   در طی سالهای اخیر رواج زیادی یافته است و بیشتر جوانان و نوجوانان را هدف خود قرار داده است.  اغلب هواداران آن از اصول اولیه معنویات و فطرت پاک انسانی فرسنگ ها فاصله گرفته اند. َزندگی کردن در جهان را جز در خونریزی، فساد اجتماعی و ارتکاب اعمال ضد قانونی ندانسته و شیطان را به مثابه وجود یک انسان کامل می دانند.

از شیوه های مهم تبلیغ شیطان پرستی در ایران می توان به موارد ذیل اشاره نمود:

1- انتشار سی دی، کاست و پوسترمربوط به خوانندگان متالیکا
2- گسترش یافتن سایت ها و وبلاگ های مربوط به شیطان پرستی
3- تبلیغ و اطلاع رسانی از طریق پارتی های شبانه و گفتگوهای دوستانه علی الخصوص در مناطق مرفه شهرهای تهران، شیراز و...
4- تبلیغ در تالارهای گفتگوهای مجازی
زمینه های جذب
باید یادآور شد که علاوه بر تمامی موارد مورد اشاره در این بخش یعنی زمینه جذب باید به تکرار برخی از آنها پرداخت که در کشورمان دارای بازخورد مثبت بوده است.
- موسیقی متال:
این موسیقی در ایران نیز مانند بسیاری از کشورهای اسلامی و عربی به گونه ای که شرح آن وقت ، وارد شد و توانست پس از مدت کوتاهی به دانشگاه های بزرگ کشور همچون دانشگاه تهران، دانشگاه شهید بهشتی، دانشگاه فردوسی و.... راه یابد.
-افول معنویت:

اگرچه در بسیاری موارد، ایران اسلامی در جایگاه بالاتری از معنویات قرار دارد لکن سیر جهانی و فراگیر تلاش های قدرت های بزرگ فرامنطقه ای برای استحاله فرهنگی و از سوی دیگر ماشینی و صنعتی شدن مناسبات جاری و تاثیر پذیری مردم کشورمان از شرایط جهانی زمینه ای برای رشد چنین جریاناتی را فراهم نموده است.
باید عنایت داشت روند روبه رشد استفاده از شبکه های ماهواره ای نیز عامل تعیین کننده در جذب و گرایش یافتن به این گروه ها می باشد.
- سرمایه گذاری:
در بخش های قبل اشاره کردیم که سازمان های جاسوسی کشورهای غربی تلاش سازمان یافته ای را برای استحاله فرهنگ جمهوری اسلامی ایران تدارک دیده و مدت هاست که می کوشند تا به «تهی سازی فرهنگی» جوانان کشور عزیزمان بپردازند. دشمن در این راه مبالغ هنگفتی را نیز تدارک دیده است. از جمله باید اشاره کرد که طبق گزارش برخی از رسانه های مستقل در سال گذشته مبلغ هشت میلیون دلار آمریکا به فعالیت تبلیغات گروه های شیطان پرست از سوی دولت آمریکا اختصاص یافته است.
- اینترنت:
رشد تعداد مخاطبین شبکه جهانی اینترنت طی سالیان اخیر اسیب هایی را متوجه نظام فرهنگی کشور نموده است که از جمله می توان به فعالیت شیطان گرایان اشاره کرد:
اما عمده فعالیت این افراد در ایران در قالب وبلاگ نویسی صورت می پذیرد.
این دست از وبلاگ ها همزمان با اعلام موجودیت«جنبش شیطان گرایان ایران» فعالیت خود را آغاز کرده و اظهار می نمایند که توسط فردی به نام مستعار«اهریمن» در ایران هدایت می شوند.
نمونه ای از فرم عضویت در گروه مذکور
نمونه لوگوی حمایتی از گروه شیطان گرایان ایران.


وضعیت فعلی شیطان پرستی در ایران
وضعیت فعلی این گروه ها در ایران طی5 بخش که در ادامه شرح آن می اید خلاصه می شود:
1-تحرک در اینترنت
وبلاگ نویسی، گفتگو در محیط یاهو 360 درجه، سایت کلوپ دات کام، دریافت خبرنامه ها و ... از جمله تحرکات اینترنتی شیطان پرستان ایرانی است که تاکنون نیز ادامه دارد.
2- ترویج نمادها
مغازه ها و اصناف فروشنده زیور آلات نقره ای ، فروشگاه های پوشاک جوانان و بانوان علی الخصوص در شهر تهران وظیفه عمده ترویج شیطان پرستی در داخل کشور را بر عهده دارند. در برخی موارد حتی می توان اظهار کرد که فروشندگان و مدیران حتی اطلاع اندکی از محتوای عمل خود ندارند . همچنین گفتنی است برخی از چهره های مطرح موسیقی پاپ و متالیکا در تهران و شهرستان ها به کرات و از طرق مختلف این نمادها را حمل و معرفی و به صورت مستقیم و غیر مستقیم به ترویج آنها می پردازند. سایت ها و وبلاگ های فارسی زبان نیز نقش عمده را در گسترش و معرفی این نمادها ایفا می کنند.
3- ترویج متالیکا
گروه های موسیقی متالیکا همچون گروه «رامان» و گروه (DSD) که توسط«بابک خواجه پور، ژانو باغومیان، لویک یومیان و کارن آراکلیان» اداره می شود به عنوان شاخصی از فعالیت رو به گسترش گروه های متالیکا قابل ذکر هستند.
4- پارتی های شبانه
پارتی های شبانه «رپرها»، جشن های فارغ التحصیلی و مهمانی های خاص دوستانه همواره به عنوان کانون فعالیت شیطان پرستان قابل ذکر هستند. در این مراسمات هربار گروهی از جوانان با انواع و اقسام مختلف اندیشه ها و ظواهر شیطان گرایی آشنا و یا جذب آنها می شوند. چندی پیش در یکی از باغ های اطراف کرج، پارتی مختلطی برگزار شده که پس از آگاهی ماموران با مراجعه به محل، حدود هشتاد نفر زن و مرد که بیش از دو سوم آنها دختران جوان و زنان بودند، دستگیر شده اند.
در این پارتی که یکی از بزرگترین پارتی های مختلط به شمارمی آمده، بیشتر حاضران با مصرف شدید مشروبات الکلی و موادمخدر، حالت غیرعادی داشته و حتی چند نفر از آنها به صورت کاملاً عریان در حال رقص در بین حضار بودند.
گفتنی است ، مقادیر بسیاری انواع مشروبات الکلی، مواد مخدر، سی دی مستهجن و لوازم فیلمبرداری به همراه نشانه هایی که متعلق به گروه های شیطان پرستان است، در این پارتی به دست آمد. همچنین در کشفیات به دست آمده و تحقیقات صورت گرفته ، مشخص شد که برگزار کنندگان این پارتی از وابستگان و مبلغان اصلی شیطان پرستی در تهران بوده اند.
این در حالی است که پیش از این نیز یکی از بزرگترین پارتی های متعلق به گروه های شیطان پرستی در اطراف کرج، شناسایی و عوامل آن به دست ماموران انتظامی دستگیر شدند.
5- همکاری با سلطنت طلب ها:
اوایل سال گذشته میلادی خبری در وبلاگ های وابسته به شیطان پرستان ایران منتشر شد که «اهریمن» سرکرده ایشان پیوستن گروهش را به «انجمن پادشاهی ایران» اعلام کرد.
گفتنی است انجمن پادشاهی ایران یک گروه چند نفره از سلطنت طلبان و سیلی خوردگان انقلاب اسلامی است که عمده نقش آنها را«فرود فولادوند» مجری هتاک و ضد دین شبکه های فارسی زبان ماهواره های ضد انقلاب بر عهده دارد.
وی بارها و بارها در شبکه های ماهواره ای ارکان دین مبین اسلام را زیرسوال برده و لب به فحاشی علیه مقدسات گشورده است.
«اهریمن» با پیوستن به چهره منفوری چون «فولادوند» چند نکته عمده را برای افکار عمومی ایرانیان ترسیم کرد:
امروزه تنها گروه های فحشاگرا و فاسد طرفداران نیروهای سلطنت طلب هستند.
همچنان ضد انقلاب های خارج از کشور درک صحیحی از فضای داخل کشور ندارند.
«طاغوت» در خدمت«شیطان» و همواره «شیطان» در خدمت«طاغوت» بوده است.
این حرکت یک اقدام سازماندهی شده و تبلیغاتی برای مطرح شدن یک عنصر شدیداً ضد دین بوده است.
بررسی رفتار آلوده و خطرناک شیطان پرستان
مسایلی را آشکار می سازد که با دقت در آنها و شناخت بیش از پیش می توان آنها را دسته بندی کرد و راههای مقابله با آن را نیز در همین شناخت و بررسی یافت. در ذیل به مجموعه ای از این دسته بندی اشاره می شود:
1-آسیب ها
1-1- رواج فرهنگ ضدیت با ارزش های انسانی و بشری
2-1- رواج فرهنگ ضدیت با دین و ارکان آن
3-1- ارائه تفسیر انحرافی از رسالت پیامبران

4-1- ترویج فحشا و بی بند و باری و انواع اعتیاد به مواد مخدر شیمیایی و الکل
5-1- ترویج فرهنگ لاابالی گری و گریز از فعالیت های سازنده فردی و اجتماعی
6-1- شیوع یافتن فرهنگ کلامی مبتذل و فاقد عنصر اخلاق
7-1- انتشار آموزه های اساطیری ناقص و بدون استناد تاریخی و علمی از سایر فرهنگ ها
8-1- حساسیت زدایی از فحاشی و هتک حرمت نسبت به نظام اسلامی
9-1-سیاه نمایی و ترویج نیهیلیسم (پوچ گرایی) به صورت گسترده
2- تهدیدات
1-2- افزایش جرایم سازمان یافته و باندی
2-2- انجام امور خراب کارانه و جاسوسی توسط شیطان پرستان ایران برای سازمان های جاسوسی ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی
3-2- رواج یافتن بیماری های حاد روحی و روانی درسطوح و اقشار مختلف که به مرور زمان می تواند به مثابه تهدید امنیتی جدی تلقی شود.
4-2- محکوم شدن جمهوری اسلامی ایران به اعمال محدودیت های حقوق بشری برای خاطیان که می تواند خسارات متعددی را علیه منافع ملی به همراه داشته باشد.
5-2- تضعیف بنیان های اساسی که نقش حافظ کیان جامعه اسلامی را برعهده دارد.
6-2- رواج یافتن گرایش به گروه های ضد انقلاب نظیر منافقین و... در محافل شیطان پرستان.

بقول شاعر شیرین سخن

آنچه که نپاید دلبستگی را نشاید

لازم به ذکر است ، تمامی حربه ها و راهکارهای شیطانی این گروه و ترویج عقاید و افکار شیطانی تنها برای چند دقیقه یا چند روز خوش بودن دارای بهای گزافی چون ازدست رفتن فرصت های آموزشی ، عدم مهارت کافی در کار و زندگی و ساختن یک زندگی مناسب و راحت در آینده است که عمر یک انسان را به هدر می دهد .

 زمانی می رسد که وقت کافی برای جبران اشتباهات نیست و جز افسوس خوردن به فرصت های از دست رفته کاری نمی توان کرد.

 


بکار بردن چشم شیطان در سریال

hx8f3gqh9cc3sf668hmv.jpg


شباهت حرکات مهران مدیری با جرج واشنگتن

h5681_images.jpg


شعری از مهران مدیری که بسیار عجیب است که چنین یهودی شعری در مورد شرق و سرزمین امن و موعود می خواند

f18e8672503f5044e418f2aa85ad7af7.bmp


بکار بردن ستاره ی پنج پر 






یک چشم بودن این اشخاص در سریال

Ghahve.mason0010.jpg

دادن زیتون یکی از نمادهای رایج شیطان پرستان

1_21_.jpg

04041553914986784027.jpg


در فیلم همیشه پای یک زن در میدان است:عکس مهران مدیری که ماری بر دوش دارد همانند آنتوان لاوی که یک پدر شیطان پرستی نوین جهان است.

در دیدن فیلم های خود دقت کنیم .....

 

متال موسیقی اعتراض

 

دانشی که در راستای اهداف فراماسونی و توسط بهترین دانشمندان وابسته به این تشکیلات و حمایت های مالی بی پایان تولید می شد، نارضایتی از وضعیت تمدن لیبرال - سرمایه داری را به خوبی پیش بینی کرده بود و بر اساس نظریات تولید شده در این مجموعه ها مطالعات عصر آکواریوس به سفارش مؤسسه تاویستاک و سرپرستی ویلیس هارمون آغاز شد.(1) عصر آکواریوس شرایطی را ایجاد می کرد که سازمان های سرّی می توانستند آمال و آرزوهای خود را در وضعیت آشوب ناک و بحرانی بر مردم تحمیل کنند.(2) از این رو با راه انداختن شورش های خیابانی توسط دانشجویان و استفاده از موسیقی راک-متال، تبلیغات و رسانه های فراگیر نقشه های خود را اجرا کردند.

 

http://jc313.ir/upload/ax2/thrash_metal_holocaust_by_redalakchjpg.jpg

 

در دهه 1950 موسیقی بلوز که نغمه های آفریقایی را به اجرا می گذاشت طرفداران زیادی پیدا کرد. در همان سالها، الویس پریس با ترکیب بلوز و موسیقی مردم پسند )پاپ( سبک راک اندرول را ابداع کرد. این موسیقی تاحدودی تند و خشن بود و در دهه 1960 به دنبال اعتراضات فراگیر دانشجویان در آمریکا و اروپا به طور خاص مورد استفاده جوانان قرار گرفت و سبک موسیقی خشن تری به نام هوی متال از دل آن بیرون آمد.

 

موسیقی متال به دانشجویان معترض عرضه شد و مورد استقبال گسترده قرار گرفت. به جهت برخی از ویژگی های روانشناختی، اقتصادی و اجتماعی، دانشجویان بهترین عامل تابع برای پیشبرد یک ایدئولوژی هستند.(3) و در طرح عصر آکواریوس نقش اول روی صحنه برای آنها نوشته شد. جوانان دهه 1960 کسانی بودند که دوران کودکی خود را با تحمل پیامدهای ناگوار جنگ جهانی دوم از سر گذرانده بودند و از کاستی ها و ناکامی های تمدن سرمایه داری رنج می بردند.

 

این حرکت که در ابتدا از آمریکا و برای اعتراض به جنگ ویتنام آغاز شد و سپس اروپا را در بر گرفت، آرمان های بسیار خوبی داشت ولی از شیوه های درستی استفاده نمی کرد. آرمان های آنها که در شعارهای شان منعکس بود عبارت بودند از: ضد جنگ: محبت بورزیم، جنگ نکنیم، بهبود روابط انسانی: به هم عشق بورزیم، اعتدال در مسائل اخلاقی دانشگاه نقش خود را در احیا و جان بخشی به انرژی های فکری و اخلاقی مورد نیاز جامعه تشخیص نمی دهد.، انتقاد به سیاست: زنده باد دموکراسی مستقیم، معنویت خواهی: هر روز در زندگی خود سفر کنید و ...(4)

 

اما خود این جنبش بر خلاف شعارها و آرمان هایش از خشونت و شیوه های غیر اخلاقی استفاده می کرد. این گزینش نادرست روش ها به عوامل ایجاد و هدایت این جنبش ها مربوط می شد.(5) تا به این ترتیب هم آرمان ها و ارزش های متعالی انسانی را ضایع و بی آبرو کنند و هم با تشدید و ناهنجار کردن بحران ایجاد شده برای جهت دهی به افکار عمومی بهره جویند.


در جنبش های دانشجویی دهه شصت و از آن به بعد موسیقی متال به عنوان موسیقی اعتراض مورد استقبال جوانان قرار گرفت. شاخصه هوی متال استفاده از گیتار الکتریکی بود و خشونت هر چه بیشتر در اجرا و بی ادبی در مضامین را به نمایش می گذاشت. اولین گروه های سبک متال فرانک زاپ، کیْنکْس و بلک سبث هستند، که از نیمه دهه 1960کار خود را آغاز کردند. بعد از آن از هر گوشه گروهی کوچک و پنج، شش نفره سر بلند کرد و موج تازه در دنیای موسیقی فراگیر شد.

 

در سالهای اول پیدایش این جنبش ها و استفاده از موسیقی متال، در واقع آرمان ها و ارزش های والای انسانی که می توانست به فروپاشی نظام سلطه گر سرمایه داری و فریب بزرگ لیبرال - دموکراسی برسد، کاملاً زشت جلوه داده شد و این شعارها و آرمان ها با حماقت، ناپختگی، شورش و خشونت همراه گردید. در آن سال ها تقریباً تمامی اشعار و ترانه های آن دارای خمیر مایه اعتراض آمیز بر ضد جنگ و عشرت طلبی و سلطه سیاسی- اجتماعی بود. ترانه ها برای مبارزه با مدرنیته مصنوعی و سلطه تجاری، و بیان رنج های جوامع در جهان سوم سروده می شد. قسمتی از اشعار هم مربوط به مسائل معنوی و نکاتی برای بیدار کردن ضمیر درونی انسان ها بود.(6)

 

دست های پنهانی که این نمایش را هدایت می کردند، از نیمه دهه 1970 به بعد هدف دوم، یعنی جهت دهی به افکار ملت ها در شرایط ناامن و بحرانی را دنبال کردند. آنچه باعث مهار این بحران ها شد، طرح ایده شیطان پرستی بود، که به سرچشمه خلاقیت هنری و مهار انرژی جوانان و بازگشت آرامش به جامعه تبدیل گشت. البته ظرفیت های موسیقی متال برای رفتن به سمت شیطان گرایی را نباید ندیده گرفت. اعتراض به نهادهای اجتماعی و برهم زدن نظم، ابراز خشونت و کلمات رکیک در ترانه ها و از همه مهمتر اهانت به مقدسات؛ که شاید علت آن حمایت کلیسا از حکومت ها بود. زیرا در تفکر مسیحی خداوند دین را به کلیسا سپرده و حکومت را به قیصر و از این رو دولت و حکومت نوعی تقدس دارد و بنابه روش مسیح باید رنج را پذیرفت و اعتراض نکرد. با این تعالیم کلیسا، جوانان حق داشتند که زیر بار آن نروند، اما اهانت به مقدسات آنها را در برابر شیطان پرستی نفوذ پذیر کرد.

 

در آن سالها که تازه رسانه های صوتی و تصویری جهان گیر می شد، ستاره های هنری و سبک های تازه در موسیقی و سینما خواسته و ناخواسته مأمور شدند که ارزش ها و اندیشه های نهفته شیطانی را در دنیا آشکار نموده و ترویج کنند. و صد البته این چیزی نبود که جوانان معترض و تحول خواه دهه شصت و یا هنرمندان سبک راک و متال می خواستند. این جهت گیری هایی بود که به طور حساب شده بر آنها تحمیل می شد و خودشان آن را به صورت بهترین راه و یا شاید تنها راه دست یابی به اهداف، انتخاب می کردند. انتخابی ناگزیر و آزادی در رفتن به تنها راه ممکن!

 

شبکه های تلوزیونی و مطبوعات که در اختیار شرکت های سرمایه داری بودند و با آخرین دستاوردهای پژوهشی در شاخه های علوم اجتماعی، علوم ارتباطات، روانشناسی و جنگ روانی هدایت می شدند، کار خود را برای استفاده از این جوانان در جهت ترویج افکار شیطانی آغاز کردند. در گام نخست کوشیدند تا آنها را در هنجارهای تمدن سرمایه داری جذب و هضم کنند و نیز تأثیر گذاری آنها را بر جامعه افزایش دهند. از این رو پیشنهاد ضبط استودیویی را به این گروه ها دادند تا به واسطه آن بتوانند صدای خود را به گوش افراد بیشتری برسانند. اما این مسأله یک پیامد مهم داشت و آن فروش بالای کاست ها و فیلم های گروه و در نتیجه شهرت و ثروت بود و این به معنای فاصله گرفتن از آرمان ها و جذب شدن به ارزش های نظام سرمایه داری بود. اولین گروه هایی که به موسیقی متال جنبه تجاری بخشیدند و آن را از دیسکوها به استودیو کشاندند و ضبط حرفه ای و فروش رسمی را وارد این نوع موسیقی کردند، گروه های کریم و جیمی هندریکس بودند.

 

آخرین اقدام، تغییر هویت این گروه ها و ستاره هایی بود که به اندازه کافی مشهور و محبوب شده بودند. برای نمونه گروه بلک سبث به عنوان یک گروه موفق و آوانگارد، انگ شیطانی خورد. تنها به این خاطر که با توطئه ای حساب شده افرادی با لباس های سیاه شیطان پرستی که در میهمانی های فراماسونی از آن استفاده می شد و نمادهایی مثل صلیب برعکس یا ستاره پنج پر، که این هم از نمادهای ماسونی است، در اجراهای آنها حاضر می شدند و این صحنه در تصاویری که از برنامه های این گروه می گرفتند، برجسته می شد و در رسانه ها و مطبوعات بازتاب گسترده می یافت.

 

به دنبال این تبلیغات دروغین مبنی بر شیطانی جلوه دادن گروه بلک سبث و بعدها سایر گروه های متال، خواننده این گروه مایکل آزبورن معروف به اُزی در مصاحبه ای در سال1976 اعلام کرد، ما یک گروه موسیقی هوی متال هستیم و من و بچه ها هرگز به دنبال تفکرات شیطانی نرفته ایم. من فردی مذهبی نیستم اما به آفریننده ام ایمان داردم. بلک سبث هرگز گروهی شیطان پرست نبوده است و من از دیدن بعضی از طرفداران مان که با لباس های سیاه و صورت های رنگ شده و شمعی در دست در سالن کنسرت حضور پیدا می کنند واقعاً می ترسم... ما واقعاً آن گونه که آنها می خواهند نیستیم بلکه فقط معترضیم.(7)

 

در اواخر دهه هفتاد این تبلیغات مؤثر واقع شد و گروه های دیگر که دیدند بازار شیطان گرایی داغ است و راه رسیدن به شهرت و ثروت از آن می گذرد، داوطلبانه شیطان پرستی را برگزیدند. در آغاز پذیرش هویت شیطانی از سوی این گروه ها به استفاده از نمادها، سبک، ادبیات و فضای شیطانی محدود می شد، که برای نمونه می توان به گروه های متالیک، منووار و رولینگ استون و حتی خود گروه بلک سبث اشاره کرد که به سبک های اسپیدمتال، ترش متال و پاورمتال روی آوردند. بعد از آن به تدریج گروه ها و افرادی پیدا شدند که آشکارا از شیطان پرستی و حتی حلول شیطان در خودشان سخن گفتند. این روند به پیدایش سبک های بلک متال، دث متال و متال صنعتی کشیده شد و گروه هایی مثل گروه مرلین منسون، دیساید و امپرور به وجود آمدند. و آنتوان لاوی نویسنده انجیل شیطان، مرلین منسون را واعظ اعظم کلیسای شیطان معرفی کرد.

 

در این موسیقی از داد و فریاد و صدای بلند سیستم های پیشرفته صوتی استفاده می شود، ریتم تند و آشفتگی ملودی ها در این سبک که با ذهن و زندگی آشفته انسان امروز هم نوایی دارد، قدرت تفکر، تشخیص و تصمیم گیری را کاهش می دهد. آزمایش ها نشان داده اند که حتی موش ها در مسیرهای مارپیچی آزمایشگاهی وقتی صدای موسیقی راک و متال پخش می شود، توانایی تشخیص مسیر و حرکت را از دست می دهند. حالا تصور کنید که چنین موسیقی مخربی در کنسرت هایش حدود زمانی معمول برای یک کنسرت را می شکند و برای نمونه کنسرتی با نام آنقدر می نوازم تا بمیرید Bleed()I ll Play Till You سه ساعت اجرا می شود. با این وصف چه مقدار از قدرت تفکر، تشخیص و اراده شخص باقی می ماند که بتواند اعتراضی مؤثر انجام دهد.

 

همچنین همراه شنیدن این موسیقی معمولاً از داروهای روانگردان استفاده می شود که به طور مضاعفی قدرت تفکر و اراده را می کاهد. فرمول قرص هایی نظیر ال.اس.دی، و موادی مثل ماری جوانا در مرکز داروسازی ساندوز سویس توسط شیمیدان برجسته ای به نام آلبرت هُفمَن و با تأمین مالی بانک اس.سی. واربرگ تولید شد و برای اولین بار توسط فیلسوف معروف آلدوس هاکسلی معرفی گردید.(8) و گروه های راک و متال موفق ترین ترویج دهندگان آن در دنیا هستند. موسسه تحقیقاتی ساندوز و بانک واربرگ شریکان مؤسسه پژوهشی استانفورد هستند که در پروژه دگرگون سازی تصورات آدمی به صورت بخشی از طرح کلان عصر آکواریوس، برنامه ساختن گروه های راک، متال و جهت دهی شیطانی به آنها را آماده کردند.(9) البته در پروژه تسخیر افکار و احساسات نباید نقش ورزش قهرمانی به صورتی که امروزه در دنیا دنبال می شود و کارکردی که برای سرگرم سازی مردم و تحکیم شالوده های سلطه گری دارد، از نظر دور بماند.(10)

 

http://jc313.ir/upload/ax2/heavy-metal-music-2fa45a.jpg

 

در اواخر دهه 1970و اوایل دهه 1980 که موسیقی متال از مسیر خود منحرف شده و از آرمان هایش فاصله گرفته بود، هنوز عملیات خنثی سازی ارزش های انسانی در سناریوی دگرگون سازی تصورات آدمی پایان نیافته بود، از این رو جنبش پانک موج تازه ای افکند و به متال رونقی نو بخشید. پانک ها به آرمان ها برگشته بودند و برای اعتراض به تجمل گرایی، مصرف زدگی، سرمایه داری، بی عدالتی و فاصله طبقاتی از زباله ها کفش و لباس پیدا می کردند و می پوشیدند. ظاهر ژولیده، لباس های پاره و بوی لجن ویژگی آنها بود. اما توانستند با شور و هیجان، شعارهای آرمانی که مردم تشنه آن بودند و نیز پوشش تبلیغاتی فوق العاده جایگاه چشم گیری در فرهنگ جوانان پیدا کنند.

 

اما داستان پانک نیز به سرانجام نرسید. پس از مدتی، لباس های پاره و نامرتب که نماد فقر و بی عدالتی بود از سوی شرکت های سرمایه داری که روی تبلیغات آنها سرمایه گذاری کرده بودند، به صورت مدل روز به تولید انبوه رسید و به قیمت گزاف در بهترین بوتیک های نیویورک، لندن، پاریس، بن و سایر شهرهای دنیا به فروش رسید. حتی ادکلن های گران قیمتی با بوی نامطبوع تولید و توزیع شد. به این ترتیب بازی با افکار، هیجانات و ارزش های مردم به صورت یک بازی برای محافل سرّی قدرت های پشت پرده در آمد. و آنها دیدند که می توانند به راحتی به افکار و ارزش های مردم جهت بدهند. از این جا بود که با اطمینان به ترویج علنی تر اندیشه ها و آرمان های شیطانی پرداختند.

 

موسیقی تند، فریاد، خشونت نمایشی و گاهی واقعی )چنانکه سید ویشس، خواننده گروه سکس پیستولز از گروه های موفق پانک همسر خود را کشت و شب بعد دست به خودکشی زد( در کنار رفتار ناهنجار جنسی و استفاده از مواد مخدر و روانگردان و به بازی گرفتن شعارها و آرمان های تحول آفرین، تمام نیروی فکری و جسمی جوانان را به تباهی کشید و قدرت ایستادگی و اعتراض مؤثر و تفکر تحول ساز را از آنها گرفت. شیطانی تر از همه اینکه نه تنها برای این ویران گری هزینه ای نکردند، بلکه از آن برای خود منابع ثروت آفرین ساختند. فروش فیلم ها، در آمدهای حاصل از برنامه های رسانه ای، تولید پوشاک و لوازم آرایشی و زینتی که با نمادها و الیمان های گروه های معروف تولید می شد، سرمایه دارهای پشت صحنه را از ستاره های روی صحنه ثروتمندتر کرد.

 

مناسب است که به نمونه هایی از ترانه های متال که با ابراز خشونت، فریاد و نعره های دلخراش و صدای بلند خوانده می شود توجه کنیم.

 

گروه منوو در کاست سلاطین فلزی ترانه فریاد بزنید و بکشید Haill and kill))

 

...فریاد بزنید، فریاد بزنید، فریاد بزنید و بکشید، فریا بزنید و بکشید

 

فریاد بزنید، فریاد بزنید، فریاد بزنید و بکشید، فریا بزنید و بکشید

 

پدرم گرگ بود

 

من از خویشاوندان مقتول هستم

 

سوگند خورده ام تا دوباره برخیزم

 

راهی، مجازات و رنج را با خود خواهم آورد

 

چکش نفرت، پیمان ماست

 

قدرت و حکومت با اراده به دست خواهد آمد

 

با فریاد و کشتن

 

فریاد بزنید، فریاد بزنید، فریاد بزنید و بکشید، فریا بزنید و بکشید

 

فریاد بزنید، فریاد بزنید، فریاد بزنید و بکشید، فریا بزنید و بکشید

 

گوشتشان را بدرید

 

قلبشان را بسوزانید

 

بر چشم هایشان خنجر بزنید

 

به زنهایشان توهین کنید در حالی که می گریند... (11)

 

ترانه نفرت Hatred از آلبوم سوار بر شکوه 1983

 

...من شیطان را تسخیر می کنم، بگذار شیطان نام مرا بداند

 

پیش بیا، بیا تا با مجازاتی مخوف روبرو شوی

 

من نحس هستم کسی که نمی میرد

 

من آتش هستم، درونم نفرت می سوزد

 

نفرت قدرت من است، زجر و مجازات نفرت، نفرت

 

با قلبی آکنده از نفرت که خونی تیره در سرتاسر رگهایش جریان دارد

 

استخوان هایت را خرد می کنم، صورتت را له می کنم

 

گوشتت را می درم جسمت را نابود می کنم... (12)

 

نمونه دیگری از گروه متالیکا خواندنی است. اشعار این گروه توسط خواننده آن جیمز هتفیلد سروده می شد. جیمز یک فرد دائم الخمر است که به نوشته مجله موسیقی قرن بیستم یک شیطان واقعی با تمایلات منحرف جنسی و یک مصرف کننده پروپا قرص L.S.Dبه حساب می آید. هتفیلد چندبار به اتهام جریحه دار کردن عفت عمومی، به زندان رفته است. )البته در نظر داشته باشید که جریحه دار کردن عفت عمومی! در آمریکا واقعاً کار مشکلی است!( جیمز، نوازنده گیتار که به کندن دست و پای حیوانات کوچک نظیر گربه و سنجاب در هنگام اجرای کنسرت، شهرت دارد یک بار به جرم قتل شبه عمد نیز محاکمه شده است.

 

... گوش کن، من یک جنازه ام. جنازه ای بی جان

 

شیطان گرفته است، گرفته است باج اش را

 

و خالی می کند بر سر ما

 

من به دام افتاده ام. افتاده ام به دام طلسمش

 

امشب من می روم؛ من می روم؛ من می روم به جهنّم

 

... نعره بکش مانند یک گرگ

 

و جادوگری در را به رویت خواهد گشود

 

بیا به جمع جادوگران و بدل شو به فرزند شیطان

 

... می دانی یگانه لذّتم اکنون، هست شنیدن صدای گریه تو

 

عشق می ورزم به تماشای مردن تو

 

و منم اولین تماشاگر تشییع جنازه ات...

 

باید بدرود گویی، چرا که من خواهم خورد ذهن ات را... (13)

 

...همه اش در دستانم. له اش کن، خُردش کن.

 

نگاهش دار عزیزم نگاهش دار خفه شو حالا از من متنفر شو

 

... فقط می گذارم نفس بکشی. هوای من را که تو دریافت می کنی

 

بعد می بینم که آیا می گذارم مرا دوست داشته باشی

 

بُکش بکش بُکش بُکش بُکش.... (14)

 

شیطان گرایی در موسیقی راک و متال به تدریج خود را آشکار کرد و آوای خود را به جهان رساند. و بسیاری از گوش ها را تسخیر خود کرد و از این راه به قلب ها راه یافت. امروز موسیقی متال و راک از اتاق خواب تا سالن های ورزشی تمام شهرهای دنیا به گوش می رسد و شما گمان نکنید که مثلاً مکه، کربلا، قم یا مشهد از این حضور کثیف پاک مانده است. این مرحله بالایی از آشکاری نفوذ شیطان در زندگی انسان امروز است؛ که مردم دانسته یا ندانسته با افکار و رفتار و گفتار و صدای شیطان همراه شده و سهم زیادی از زندگی خود را به او اختصاص داده اند.

 

http://jc313.ir/upload/ax2/LogolinksHeavyMetal.JPG

 

در سالهای اخیر برگزاری جشنواره های متعددی نظیر ووداستاک و اوزی فست برای موسیقی متال برگزار می شود و بعضی از شاخه های متال مثل آلترناتیو متال جشنواره های خاص دارند. گذشته از این ها به منظور شناسایی استعدادها و ادامه روند ستاره سازی و بازی ستاره های موسیقی جشنواره گروه های زیرزمینی از سال 2000 پایه گذاری شده که باعث جذب هر چه بیشتر جوانان به موسیقی شیطانی و شکل گیری این قبیل گروه ها در تمام کشورهای دنیا شده است.

 

ایجاد گروه های بومی در کشورهای مختلف برای نمونه گروه های بلک متال هلند، بلک متال نروژ، گروه های لودنس، آنگر و راپسودی در ژاپن، گروه های یوپی، هدهانتر و کای هانسن لد در آلمان و باز سازی گروه قاتل خدا(Deicide) و گروه های دیگر در ایران، محصول این جشنواره ها و شور و هیجانی است که بین جوانان جهان به راه انداخته اند. و نیرویی را که می تواند به تغییر تمدن و سبک زندگی ظالمانه روزگارما و تحول در تاریخ منجر شود، در جهت تثبیت سلطه خود و حفظ وضع موجود بکار گرفته اند. و به طور تحسین انگیز و طنزآمیز از جوانان ناراضی و سرکش رادیکالیسم محافظه کار درست کرده اند!


 

هالیوود ارژنگ شیطان پرستی

 

اگر در روزگاران گذشته مانی از سرزمین یهودیان )بابل( برخواست و با کتاب مقدس مصور خود ایمان به منبع نیروی شرّ را به حوزه اندیشه های معنوی در جهان وارد کرد. امروز از هنر تصویرگری متحرک برای ترویج شرارت و شیطان گرایی استفاده می شود. سینما جذاب ترین و فراگیرترین هنری است که بیش از موسیقی افراد بشر از آن اثر می پذیرند و پیام آن بسیار روشن تر و نافذتر از موسیقی است.

 

امروزه مجموعه شرکت های فیلم سازی آمریکا که با نام افسانه ای هالیوود شناخته می شوند،(15) با سرمایه های بی پایان و کارشناسان خبره در علوم هنری، روانشناسی، فلسفه و غیره، پیام شیطان را به گوش جهانیان می رسانند. نگاهی به فیلم های تولید شده در سه، چهار دهه اخیر به خوبی نشان می دهد که پیام سینمای آمریکا برای انسان معاصر چیست.

 

رومن پولانسکی کارگردان یهودی در سال 1968 یعنی دقیقاً در سال اوج جنبش های دانشجویی با ساختن فیلم کودک رزماری تولد شیطان را اعلام کرد. صحنه پایانی این فیلم گهواره ای سیاه پوش است که صلیبی برعکس بالای آن آویخته شده و در سالن بزرگی قرار دارد که در آن جشنی برپاست. این جشن تولد کودکی است به نام آدریان که فرزند شیطان است و پدر او از جهنم آمده و نطفه خویش را در رحم یک زن جوان به نام رزماری قرار داده و او به طور ناخواسته فرزند شیطان را به دنیا آورده است. شوهر این زن جوان برای استفاده از نیروی شیطانی و رسیدن به شهرت و ثروت همسر خود را در اختیار شیطان قرار داده بود.

 

زن جوان که ناآگاهانه وارد جشن می شود و تا کنون نوزاد خود را ندیده است. با دیدن چهره فرزند که در فیلم نشان داده نمی شود، می هراسد و از پذیرش آن سر باز می زند. اما با تبریک ها و شادی افراد حاضر در آن مهیمانی که ظاهراً از تمام قاره های جهان آنجا حضور دارند، کم کم نسبت به بچه محبت پیدا کرده و در پایان با لبخند و لالایی مادر بر سر گهواره، فیلم به پایان می رسد.

 

سی و یک سال بعد یعنی در سال 1999 همین کارگردان فیلمی به نام دروازه نهم می سازد و در آن نشان می دهد که شیطان به عنوان یک محبوب و معبود از سوی تمام مردم جهان طلب می شود. این فیلم بیان می کند که راه دست یابی به شیطان و بهره مندی از حمایت و قدرت او نه فقط با شهوت گرایی ممکن است، چنانکه زنی به نام لیان چنین می انگاشت و نه تنها با دانش و شناخت آنطور که استاد دانشگاهی به نام بالکان گمان می کرد. نقش اول فیلم به نام دین کروس که یک محقق کتاب شناس است و شخصیتی، حریص، فریبکار، پول پرست و هوس ران دارد و به طور کلی اهل علم و عمل یا شناخت و شهوت است، به شیطان می رسد و از دروازه نهم می گذرد. در این فیلم نشان داده می شود که شخصیت های فرهنگی در کشورهای گوناگون درسدد ارتباط با شیطان هستند و در انجمن های سرّی نظیر انجمن مارنقره ای شرکت می کنند.

 

در فیلم دیگری به نام کنستانتین نشان داده می شود که شیطان بر این جهان تسلط دارد و مرگ به دست اوست و در ده ها فیلم دیگر این مضامین که شیطان قدرتمند است و کامیابی و خوشبختی را به بندگان و پیروانش می بخشد، تکرار شده و هنوز می شود. در سال 2008 فیلمی با نام گابریل ساخته شد، که همان جبرئیل به زبان عبری است. در این فیلم زمین طلسم شده و در ظلمت و تاریکی فرورفته است. خداوند گابریل را برای نجات انسان ها و خروج آنها از تاریکی می فرستد. گابریل در آغاز به جستجوی فرشتگانی که پیش از او فرستاده شده بودند می رود، اما می بیند که آنها آلوده شده و رسالت آسمانی خویش را رها کرده اند.

 

تصمیم می گیرد که خود به مبارزه با شیطان و پایان دادن به تاریکی بپردازد. اما در نهایت وقتی به کانون فرماندهی شیاطین می رسد می بیند یکی از فرشتگان که پیش از او به زمین آمده بود به نام سمائیل مرکز تمام شرارت هاست. بر اساس نگرش یهودی مسیحی که فرشتگان را به اجبار در خدمت خداوند می داند، سمائیل به گابریل می گوید من برای آزادی قیام کرده ام. تو برادر من هستی و من تو را دوست دارم، بیا تا باهم مبارزه کنیم. گابریل در پاسخ او بر وظیفه خود تأکید می کند و با سمائیل وارد مبارزه می شود. بعد از این که به هم آسیب می رسانند. سمائیل باقی مانده نیروی خود را به گابریل می دهد و از او می خواهد که راهش را ادامه دهد. در پایان فیلم گابریل رسالت ش را واگذاشته و با خشم به سوی خدا صعود می کند تا مانع از تباهی سایر فرشتگان به دست خدا شود.

 

http://jc313.ir/upload/ax2/CRADLE1.jpg

 

این تکرارها که در بهترین قالب و با آخرین تکنیک های فیلم سازی و جلوه های ویژه تولید می شود، به تدریج اندیشه ها و انگیزه ها و هنجارهای اجتماعی را تغییر خواهد داد. و اگر برنامه ای برای مواجهه با این حرکت و روشنگری مردم وجود نداشته باشد، دیری نخواهد گذشت که بسیاری از مردم که اتفاقاً اهل علم و هنر هستند، شیطان گرا خواهند شد.

 

سینما آخرین پرده برداری از تفکر شیطانی است که آشکارا و گیرا نقش پیامبری برای این دین خرافی را بازی می کند. ما در دوره ای زندگی می کنیم که اسرار قرن های گذشته بدون ملاحظه فاش می شود. رازها و نمادهای انجمن های مخفی قرون وسطا و فراماسونری مدرن در عصر پست مدرن به نمادها و الیمان های هنری تبدیل شده و در برابر چشم تمام مردم دنیا قرار گرفته است. و محرمانه ترین آیین های ماسونی در آخرین فیلم استنلی کوبریک به نام eyes wide shut به نمایش گذاشته می شود. امروز شیطان به بخش عمده ای از منابع اقتصادی، کانون های فرهنگی و نهادها و روابط سیاسی مسلط شده و بی پرده خود را نمایان ساخته و انسان ها را وامی دارد تا کاری را در برابر او انجام دهند، که خودش در برابر انسان نکرد و از فرمان پروردگارش سر باز زد.


 

نتیجه گیری

 

در این تحقیق نگاه حداکثری به شیطان پرستی ارائه شده است که شاید عده ای آن را برنتابند. اما این واقعیتی است که جریان داشته و به همین جهت تاریخ حیات بشر، تاریخ حیات طیبه که در ولایت الاهی تحقق می یابد نیست، بلکه تاریخ حیات دنیاست که در ولایت شیطان صورت بندی می شود.(16) شیطان تا این جای تاریخ با بشر همراه شد و به کمک شیاطین انس و نیروی فکر و اراده آنها که در اختیارش قرار دادند،(17) مقدماتی را فراهم کرد و اکنون بی پرده پرستش خویش را از انسان می خواهد. شیطان بسیار ضعیف است و نیرنگ های او بسیار سست، اما به علت اینکه انسان با او همراه شده و در جهت خیر سستی ورزیده، این ضعف و سستی به تمام زندگی او شکل داده و وضعیتی غیر انسانی و نکبت بار پدید آورده است.

 

امروز روزی است که شیطان خود را بی پروا آشکار می کند و نام خویش را فریاد می زند و آدمی را به پرستش خود فرامی خواند. تا کنون برای شیطان نام آوازه اش اهمیتی نداشت و تنها داشتن پیروانی جاهل و بندگانی تسلیم رضایت بخش بود، اما اکنون کبر شیطان پرده های تزویرش را کنار می زند و چهره کریه او را در زندگی رنج آور روزگار ما نمایان می سازد. و دقیقاً در این شرایط است که بیداری انسان و عزم او برای تحول تاریخ و جبران گذشته امید می رود.

 

ناکامی ها و رنج های روزگار ما که هماهنگ با اوهام و ارزش های شیطانی ساخته و پرداخته شده است، فرصتی برای بازگشت به خود و یافتن جوهره الاهی درون انسان است، حقیقتی که کشف آن تعارض وضع موجود با حقیقت عالم و آدم را به طور آزاردهنده ای فاش می سازد و اضطرار به دگرگونی، جامعه بشری را فرامی گیرد. در میانه آن کشف و این اضطرار است که الاهی ترین انسان می آید و کشتی نجات را به گرداب روزگار می اندازد.

مفهوم جنگ نرم (Soft Warfare) در مقابل جنگ سخت (Warfare Hard) است و تعريف واحدی كه مورد پذيرش همگان باشد ندارد.

 

 «جان كالينز» تئوريسين دانشگاه ملي جنگ آمريكا، جنگ نرم را عبارت از “استفاده طراحي شده از تبليغات و ابزارهاي مربوط به آن، براي نفوذ در مختصات فكري دشمن با توسل به شيوه هايي كه موجب پيشرفت مقاصد امنيت ملي مجري مي شود”، مي داند.

 

 ارتش ايالات متحده آمریکا در آيين رزمي خود آن را بدين صورت تعريف نموده است: “جنگ نرم، استفاده دقيق و طراحي شده از تبليغات و ديگر اعمالي است كه منظور اصلي آن تاثيرگذاري بر عقايد، احساسات، تمايلات و رفتار دشمن، گروه بي طرف و يا گروههاي دوست است به نحوي كه براي برآوردن مقاصد و اهداف ملي پشتيبان باشد”.با عنايت به تعاريف فوق، معروفترين تعريف را به جوزف ناي، پژوهشگر برجسته آمريكايي در حوزه “قدرت نرم” نسبت مي دهند. وي در سال1990 ميلادي در مجله “سياست خارجي” شماره 80 ، قدرت نرم را “توانايي شكل دهي ترجيحات ديگران” تعريف كرد. تعريفي كه قبل از وي «پروفسور حميد مولانا» در سال1986 در كتاب “اطلاعات و ارتباطات جهاني؛ مرزهاي نو در روابط بين الملل” به آن اشاره كرده بود. با اين وجود مهمترين كتاب در حوزه جنگ نرم را جوزف ناي در سال2004 ، تحت عنوان “قدرت نرم؛ ابزاري براي موفقيت در سياست جهاني” منتشر نمود.

 

بنابراين جنگ نرم را مي توان هرگونه اقدام نرم، رواني و تبليغات رسانه اي كه جامعه هدف را نشانه گرفته و بدون درگيري و استفاده از زور و اجبار به انفعال و شكست وا مي دارد. جنگ رواني، جنگ سفيد، جنگ رسانه اي، عمليات رواني، براندازي نرم، انقلاب نرم، انقلاب مخملي، انقلاب رنگي و... از اشكال جنگ نرم است .

 

 به عبارت دیگر جنگ نرم مترادف اصطلاحات بسياري در علوم سياسي و نظامي مي باشد. در علوم نظامي از واژه هايي مانند جنگ رواني يا عمليات رواني استفاده مي شود و در علوم سياسي مي توان به واژه هايي چون براندازي نرم، تهديد نرم، انقلاب مخملين و اخيراً به واژه انقلاب رنگين اشاره كرد.در تمامي اصطلاحات بالا هدف مشترك تحميل اراده گروهي بر گروه ديگر بدون استفاده از راه هاي نظامي است.

 

 در يك تعريف كامل تر مي توان گفت، جنگ نرم يك اقدام پيچيده و پنهان متشكل از عمليات هاي سياسي، فرهنگي و اطلاعاتي توسط قدرت هاي بزرگ جهان براي ايجاد تغييرات دلخواه و مطلوب در كشورهاي هدف است

 

 دلایل استفاده از جنگ نرم

 

 انتشار مقاله مشهور «جوزف نای» نظریه‏پرداز آمریکایی تحت عنوان «قدرت نرم» power Soft در فصلنامه آمریکایی foreign policy در سال ۱۹۹۰ دیدگاه جدیدی را به مخاطبان ارائه کرد که براساس آن ایالات متحده به جای آن که از طریق بکارگیری آنچه که قدرت سخت می نامند به انجام کودتای نظامی در کشورهای رقیب اقدام کند؛ تلاش خود را بر ایجاد تغییرات در کشورهای هدف از طریق تأثیرگذاری بر نخبگان جامعه متمرکز می کند.

 

 براین اساس آمریکا می توانست بجای سرمایه گذاری میلیارد دلاری بر تئوری جنگ ستارگان به منظور مقابله با آنچه تهدید شوروی خوانده می شد، به سرمایه گذاری بر نخبگان جامعه شوروی از طرق مختلف اقدام کند. پس از فروپاشی شوروی جوزف نای مقاله دیگری تحت عنوان «کاربرد قدرت نرم» در فصلنامه فارن پالسی در سال ۲۰۰۴ منتشر ساخت که تکمیل کننده نظرات قبلی او متناسب با تغییرات جهان در سال های پس از فروپاشی شوروی و بویژه تحولات ناشی از واقعه یازده سپتامبر در روابط بین الملل بود.

 

در مقاله مذکور جوزف نای دیدگاه خود را درباره ایجاد تغییرات از طریق به کارگیری دیپلماسی عمومی در کنار بکارگیری قدرت نرم در میان نخبگان جامعه هدف مطرح کرد. بعدها نظرات او تکمیل تر شد و به عنوان دستورالعمل سیاست خارجی آمریکا تحت عنوان بکارگیری «قدرت هوشمند» Smart power به مورد اجرا گذارده شد. براساس این نظریه آمریکا با استفاده از دیپلماسی عمومی و قدرت هوشمند به برقراری نفوذ در بدنه جامعه هدف کمک می کند. این دیدگاه با دستورالعمل های اجرایی که توسط کارشناسان اطلاعاتی آمریکا نظیر دکتر «جین شارپ» تهیه شد، در سطح رسانه های گروهی به مفهوم «انقلاب نرم» معروف شد.

بقیه در ادامه مطلب


بنابراین جنگ نرم، امروزه مؤثرترین، کارآمدترین و کم هزینه ترین و درعین حال خطرناک ترین و پیچیده ترین نوع جنگ علیه امنیت ملی یک کشور است، چون می توان با کمترین هزینه با حذف تهاجم خود قرار می دهد.

 

جنگ نرم به روحیه، به عنوان یکی از عوامل قدرت ملی خدشه وارد می کند، عزم و اراده ملت را از بین می برد، مقاومت و دفاع از آرمان و سیاست های نظام را تضعیف می کند، فروپاشی روانی یک ملت می تواند مقدمه ای برای فروپاشی سیاسی- امنیتی و ساختارهای آن باشد. جوزف نای قدرت نرم را شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب بدون تهدید یا پاداش ملموس می داند. این شیوه غیرمستقیم رسیدن به نتایج مطلوب قدرت است. بر این پایه یک کشور می تواند به مقاصد موردنظر خود در سیاست جهانی نایل آید، چون کشورهای دیگر، ارزش های آن را می پذیرند، از آن تبعیت می کنند، تحت تأثیر پیشرفت و آزاداندیشی آن قرار می گیرند و در نتیجه خواهان پیروی از آن می شوند. در این مفهوم آنچه مهم تلقی می شود، تنظیم دستورالعملی است که دیگران را جذب کند. بنابراین جنگ نرم از یکسو توانایی کسب آنچه که می خواهید از طریق جذب کردن نه از طریق اجبار و یا پاداش می باشد ( و از سوی دیگر نشان دهنده ، تفاوت های عمده آن با جنگ سخت می باشد.

 

 

 تفاوت‏های جنگ نرم و جنگ سخت

 

1- حوزه تهديد نرم اجتماعي، فرهنگي و سياسي است، در حالي كه حوزه‌ تهديد سخت امنيتي و نظامي مي‌باشد؛

 

2- تهديدهاي نرم پيچده و محصول پردازش ذهني نخبگان و بنابراين اندازه‌گيري آن مشكل است، در حالي كه تهديدهاي سخت؛ عيني، واقعي و محسوس است و مي‌توان آن را با ارائه برخي از معيارها اندازه‌گيري كرد؛

 

 3- روش اعمال تهديدهاي سخت، استفاده از زور و اجبار است، در حالي كه در نرم ، از روش القاء و اقناع بهره‌گيري مي‌شود. و تصرف و اشغال سرزمين است در حالي كه در تهديد نرم ، هدف تاثير‌گذاري بر انتخاب‌ها، فرآيند تصميم‌گيري و الگوهاي رفتاري حريف و در نهايت سلب هويت‌هاي فرهنگي است؛

 

4- مفهوم امنيت در رويكردهاي نرم شامل امنيت ارزش‌ها و هويت‌هاي اجتماعي مي‌شود، در حالي كه اين مفهوم در رويكردهاي سخت به معناي نبود تهديد خارجي تلقي مي‌گردد.

 

5- تهديدهاي سخت، محسوس و همراه با واكنش برانگيختن است، در حالي كه تهديدهاي نرم به دليل ماهيت غير عيني و محسوس آن، اغلب فاقد عكس‌العمل است.

 

6-مرجع امنيت در حوزه تهديدهاي سخت، به طور عمده دولت‌ها هستند، در حالي كه مرجع امنيت در تهديدهاي نرم محيط فروملي و فراملي (هويت‌هاي فروملي و جهاني) است؛

 

7- كاربرد تهديد سخت در رويكرد امنيتي جديد عمدتاً مترادف با فروپاشي نظام‌هاي سياسي- امنيتي مخالف يا معارض است، در حالي كه كاربرد تهديد نرم در رويكردهاي امنيتي جديد عليه نظام‌هاي سياسي مخالف يا معارض، مترادف با فرهنگ‌سازي و نهادسازي در چارچوب انديشه و الگوهاي رفتاري نظام‌هاي ليبرال و دموكراسي تلقي مي‌شود.

 

جنگ نرم نيز همانند جنگ سخت اهداف مختلفي دارد و قاعدتا هدف غايي هر دو آنها تغيير كامل نظام سياسي يك كشور است كه البته با اهداف محدودتر هم انجام مي گيرد. در حقيقت جنگ نرم و جنگ سخت يك هدف را دنبال مي كنند و اين وجه مشترك آنهاست، در هر صورت هدف اصلي اين جنگ، اعمال فشار براي ايجاد تغيير در اصول و رفتار يك نظام و يا به طور خاص تغيير خود نظام است.

 

اهداف جنگ نرم

 

  1- استحاله فرهنگي در جهت تأثيرگذاري شديد بر افكار عمومي جامعه مورد هدف با ابزار خبر و اطلاع رساني هدفمند و كنترل شده كه نظام سلطه همواره از اين روش براي پيشبرد اهداف خود سود جسته است.

 

2- استحاله سياسي به منظور ناكارآمد جلوه دادن نظام مورد هدف و تخريب و سياه نمايي اركان آن نظام.

 

 3- ايجاد رعب و وحشت از مسائلي همچون فقر، جنگ يا قدرت خارجي سركوبگر و پس از آن دعوت به تسليم از راه پخش شايعات و دامن زدن به آن براي ايجاد جو بي اعتمادي و ناامني رواني.

 

4- اختلاف افكني در صفوف مردم و برانگيختن اختلاف ميان مقام هاي نظامي و سياسي كشور مورد نظر در راستاي تجزيه سياسي كشور.

 

 5- ترويج روحيه ياس و نااميدي به جاي نشاط اجتماعي و احساس بالندگي از پيشرفت هاي كشور.

 

6- بي تفاوت كردن نسل جوان به مسائل مهم كشور.

 

7- كاهش روحيه و كارآيي در ميان نظاميان و ايجاد اختلاف ميان شاخه هاي مختلف نظامي و امنيتي.

 

8- ايجاد اختلاف در سامانه هاي كنترلي و ارتباطي كشور هدف.

 

9- تبليغات سياه (با هدف براندازي و آشوب) به وسيله شايعه پراكني، پخش تصاوير مستهجن، جوسازي از راه پخش شب نامه ها و...

 

10- تقويت نارضايتي هاي ملت به دليل مسائل مذهبي، قومي، سياسي و اجتماعي نسبت به دولت خود به طوري كه در مواقع حساس اين نارضايتي ها زمينه تجزيه كشور را فراهم كند.

 

11- تلاش براي بحراني و حاد نشان دادن اوضاع كشور از راه ارائه اخبار نادرست و نيز تحليل هاي نادرست و اغراق آميز.

 

جنگ نرم به ابزارها و امکاناتی نیازدارد تا بتواند به اهداف خود جامه عمل بپوشاند.

 

ابزارهاي جنگ نرم

 

جنگ نرم با پشتوانه قدرت نرم انجام مي گيرد. بنابراين تمامي ابزارهاي حامل قدرت نرم را بايد به عنوان ابزارهاي جنگ نرم مورد توجه و شناسايي قرار داد. اين ابزارها انتقال دهنده پيام ها با اهداف خاص هستند. در عصر ارتباطات با تنوع ابزاري براي انتقال پيام از يك نقطه به نقطه ديگر هستيم. رسانه ها شامل راديو، تلويزيون و مطبوعات، عرصه هاي هنر شامل سينما، تئاتر، نقاشي، گرافيك و موسيقي، انواع سازمان هاي مردم نهاد و شبكه هاي انساني در زمره ابزار جنگ نرم به شمار مي‏آيند.

 

 با توجه به اينكه در جنگ نرم از ابزار مختلفي استفاده مي شود مي توان گفت كه به همان نسبت نيز گروه هاي مختلفي را مورد هدف و مبارزه قرار مي دهد.

 

چه افراد و تشكل‏هايي هدف جنگ نرم هستند؟

 

همه افراد جامعه مي‏توانند بخش هاي مشخصي باشند كه مورد نظر راه اندازان جنگ نرم قرار گرفته اند و البته اين موضوع وابسته به هدفي است كه باني جنگ نرم آن را دنبال مي كند. اقشار مورد نظر بانيان جنگ نرم بستگي به هدف آنها دارد كه ميان مدت است يا عمومي و با توجه به هدف اقشار را تحت نظر مي گيرند اما در حالت كلي مي توان گفت كه گروه هاي هدف در جنگ نرم، رهبران، نخبگان و توده هاي مردم هستند. نخبگان نيروهاي مياني را تشكيل مي دهند و مي توانند به عنوان تصميم گيران و تصميم سازان يك حكومت مطرح باشند. نخبگان جامعه مدني مانند رهبران احزاب و... هم با آشفتگي ذهني خود، مي توانند ترس را به ذهن مردم انتقال دهند، وحشت ايجاد كنند و روحيه ملت را درهم بشكنند.

 

در بعضي موارد براي رسيدن به اهداف مورد نظر خود گروه ها و اشخاص خاص و تأثيرگذار را مورد هدف قرار مي دهند و از آن گروه يا فرد براي رسيدن به اهداف خود استفاده مي كنند. مانند استفاده از قوميت هاي مختلف يا خواص و نخبگان فرهنگي وعلمي.

 

 با توجه به اينكه در جنگ نرم از ابزارهاي رسانه اي، فرهنگي و علمي استفاده مي شود پوشش آن براي طبقات مختلف بيشتر و متفاوت تر است. جنگ رسانه اي مي تواند توده هاي مردم را تحت تأثير قرار بدهد و به همين شكل در جنگ علمي نخبگان را مورد هدف قرار دهد. افراد مورد نظر جنگ هاي نرم وابسته به هدف جنگ هاي نرم نيستند بلكه به دليل اينكه در جنگ نرم ابزارهاي مختلفي مورد استفاده قرار مي گيرد در نتيجه افراد بيشتري درگير مي شوند اما در جنگ سخت كه تنها ابزار مورد استفاده ابزار نظامي است تنها گروه هاي نظامي (و در موارد معدودي غير نظاميان) در طرف مقابله قرارمي گيرند.

 

در جنگ نرم علاوه بر استفاده از ابزارهای رسانه های، فرهنگی و علمی برای نفوذ در طبقات و اقشار مختلف از تاکتیک های متنوعی مختلفی استفاده می شود.

 

 تاكتيك‏هاي جنگ نرم

 

1- برچسب زدن: بر اساس اين تاكتيك، رسانه ها، واژه هاي مختلف را به صفات مثبت و منفي تبديل كرده و آنها را به آحاد يا نهادهاي مختلف نسبت مي دهند

 

 2- تلطيف و تنوير: از تلطيف و تنوير (مرتبط ساختن چيزي با كلمه اي پر فضيلت) استفاده مي شود تا چيزي را بدون بررسي شواهد بپذيريم و تصديق كنيم.

 

3- انتقال: انتقال يعني اينكه اقتدار، حرمت و منزلت امري مورد احترام به چيزي ديگر براي قابل قبول تر كردن آن منتقل شود.

 

 4. تصديق: تصديق يعني اينكه شخصي كه مورد احترام يا منفور است بگويد فكر، برنامه يا محصول يا شخص معيني خوب يا بد است. تصديق فني رايج در تبليغ، مبارزات سياسي و انتخاباتي است.

 

5- شايعه: شايعه در فضايي توليد مي شود كه امكان دسترسي به اخبار و اطلاعات موثق امكان پذير نباشد.

 

6- كلي‏گويي: محتواي واقعي بسياري از مفاهيمي كه از سوي رسانه هاي غربي مصادره و در جامعه منتشر مي شود، مورد كنكاش قرار نمي گيرد. توليدات رسانه هاي غربي در دو حوزه سياست داخلي و خارجي، مملو از مفاهيمي مانند جهاني شدن، دموكراسي، آزادي، حقوق بشر و... است. اينها مفاهيمي هستند كه بدون تعريف و توجيه مشخص، در جهت اقناع مخاطبان در زمينه اي مشخص بكار گرفته مي‏شوند.

 

7- دروغ بزرگ: اين تاكتيك قديمي كه هنوز هم مورد استفاده فراوان است، عمدتاً براي مرعوب كردن و فريب ذهن حريف مورد استفاده قرار مي‏گيرد.

 

 8- پاره حقيقت‏گويي: گاهي خبر يا سخني مطرح مي شود كه از نظر منبع، محتواي پيام، مجموعه اي به هم پيوسته و مرتب است كه اگر بخشي از آن نقل و بخشي نقل نشود، جهت و نتيجه پيام منحرف خواهد شد.

 

تم هاي دلخراش کارتونهاي ديزني عليه كودكان(تصاوير)

افسران - اینم یه احمق وهابی انگار داره کتاب داستان میخونه


افسران - دست خدا دیدنی نیست